بررسی و تبیین امکان اخلاقِ اگزیستانسیال
نویسندگان
1 پژوهشگر حوزه فلسفه
doi
10.22091/jes.2024.10744.1007چکیده
چکیدهامکان یا عدم امکان اخلاق اگزیستانسیال همواره مورد سؤال و مناقشهآمیز بوده است. این موضوع به ویژه از آن حیث مهم است که اگزیستانسیالیستها به فردگرایی و سابژکتیویسم شهرهاند و از آن حیث که اصول اخلاقی را تنها به عنوان قواعد کلی میپذیرند، بر این باوراند که در موقعیتهای عینی، تنها فردْ تصمیمگیرنده است. سارتر به صراحت، از این موضع دفاع میکند،اما برای دورماندن از انتقادات کسانی که این موضع را غیرقابل نقد و حتی نسبیگرایانه میدانند، مفهوم «جهان بینالاذهانی» را مطرح میکند. او هرچند تلاش دارد تا به نوعی به اخلاق جهانشمول متعهد باشد و از آنارشیسم اخلاقی برهد، باز هم به نظر، بین ابژکتیویسم و سابژکتیویسم معلّق میماند. کی یرکگور، اما به عکس، بر اساس سابژکتیویسم و در سپهر دینی، به صراحت، امر اخلاقی را تعلیق میکند و بر این باور است که فرد (در مواجهه با خدا) بالاتر از کلی قرار میگیرد و این پاردوکسِ ایمان است. بر اساس این پارادوکس، فرد از آن حیث که «یگانه» است، خود را با این فرض که نه دونتر، بلکه برتر از امر اخلاقی است، علیه آن توجیه میکند. برای کییرکگور، حضرت ابراهیم (ع) از این جهت نمونه و مورد خاصی است که در آزمون وحشتناکش، با ایمانی تزلزلناپذیر با خدا مواجه میشود و «برای رضای او و به خاطر خودش» تسلیم اخلاق باطنی میشود.