مقایسۀ تطبیقی تحلیل پدیدارشناسی بدن زنان در فشن مفهومی از منظر مارک جانسون: مطالعۀ موردی آثار ری کاواکوبو، الکساندر مک‌کوئین و حسین چالایان

نویسندگان

1 گروه طراحی پارچه و لباس، دانشکده هنر، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

2 گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران

3 گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس، تهران ، ایران.

doi
10.22059/jwica.2025.378256.2046
چکیده

فشن مفهومی با تکیه بر اندیشه و ارائۀ کارکردهای جدیدی از لباس، بستری برای نمایش نقش‌هایی متفاوت از بدن می‌شود. مارک جانسون معتقد است بدن متمایز از ذهن نیست، بلکه معنا، فکر و الگوهای ادراک ما جسمانی هستند. باور به جدایی‌پذیربودن ذهن و بدن در اندیشۀ اندیشمندان پدیدارشناس متأخر مانند جانسون از بین رفت. در این پژوهش با هدف واکاوی ارتباط فلسفۀ بدن جانسون با فشن مفهومی به مطالعۀ موردی سه هنرمند مطرح این حوزه یعنی ری کاواکوبو، الکساندر مک‌کوئین و حسین چالایان پرداخته شد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است و برای جمع‌آوری اطلاعات از روش اسنادی (کتابخانه) استفاده شد. این مقاله در پی یافتن پاسخ به این سؤال است که بدن‌مندی پدیدارشناختی از منظر مارک جانسون چگونه در فشن مفهومی و بدن زنان شکل گرفته است.  به‌نظر می‌رسد در آثار مورد مطالعه، چهار مدل از بدن‌های جانسون اعم از بوم‌شناختی، پدیدارشناختی، اجتماعی و فرهنگی قابل‌تحلیل است. بدن بوم‌شناختی که عدم جدایی ذهن و بدن را نشان می‌دهد، مهم‌ترین بخش از اهداف طراحان لباس مورد مطالعه است؛ چرا که این طراحان در تلاش‌اند تا گفتمان تفکر، بدن و لباس را به شیوه‌های نو بدعت‌گذاری کنند. بدن فرهنگی و اجتماعی یکی از شاخص‌ترین مفاهیم کار هنرمندان حوزۀ فشن مفهومی است که تفاوت‌های فرهنگی و برهم‌کنش‌های اجتماعی بدن با تأکید بر زنان را از طریق لباس به تصویر می‌کشد. از این‌رو می‌توان مفاهیم و معانی بدن از دیدگاه مارک جانسون را در فشن مفهومی مشاهده و تحلیل کرد.