مرد بودن یا نبودن، مسأله این است روایت‌های زنانه از چشمۀ افسونِ هزارافسان

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه کوثر بجنورد، ایران.

doi
10.22059/jwica.2024.365192.1965
چکیده

در هزارویک‌شب فقط شهرزاد برای رهایی از چنگال مرگ قصه‌سرایی نمی‌کند که «کنیزک» نیز به ریسمان قصه چنگ می‌زند تا از کام مرگ برهد. او در رقابت با هفت وزیر، قصه‌هایی را در باب نیرنگ‌بازی مردان حکایت می‌کند که قصۀ «چشمۀ افسون» یکی از آن‌هاست. این قصه گرچه از زبان کنیزک و در دفاع از زنان گفته می‌شود، در آن «زن‌بودن» بدترین مصیبت خانمان‌براندازی است که ممکن است گریبان‌گیر مردی شود. از این‌رو منتقدان فمینیست مصری در کتاب قالت الراویة؛ حکایات من وجهة نظر المرأة من وحی نصوص شعبیة عربیة بر آن انگشت گذاشته و کوشیده‌اند از دیدگاهی زن‌محور به بازآفرینی‌اش دست زنند. «حکایت فهد در دنیای زنان» ثمرۀ این تلاش است. برای خوانش این روایت زنانه از دو رویکرد بهره گرفته شد: رویکرد ساختارگرای تزوتان تودوروف و تحلیل فمینیستی. این انتخاب دو دلیل دارد: نخست آنکه تحلیل زنانه‌نگر نشان می‌دهد چرا قصۀ یادشده زن‌ستیز است و به بازنویسی زنانه نیاز دارد. همچنین روشن می‌کند منتقدان فمینیست در روایت‌ نوآفریدۀ خود چگونه از «چشمۀ افسون» سویه‌های زن‌ستیزانه را زدوده‌اند. دوم آنکه در بررسی ساختاری روایت در پی پاسخ به این پرسشیم که چنین قرائتی آیا می‌تواند در دریافت سویه‌های ضد زن یک متن یا فهم نگاه زنانه در متن دیگر گره‌گشا باشد؟ کاربست بوطیقای تودوروف در لایۀ نحوی آن نشان می‌دهد هر دو روایت، روایت هزارویک‌شب و بازگفت‌ زنانه، ساختاری همسان دارند که در چارچوب الگوی تودوروف می‌گنجد، ولی این رهیافت از آشکارساختن و ارزیابی آن لایه‌های متن که برای منتقدان فمینیست اهمیت دارد ناتوان است.