گونهشناسی «تفکر انتقادی» و واکاوی آن در تمدن اسلامی ـ ایرانی (از اواخر قرن 3 تا اوایل قرن 7)
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل البیت، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22108/coth.2024.140616.1886چکیده
هدف این مقاله تبیین معنای درست تفکر انتقادی و نقش آن در فراز و فرود تمدن ها است. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی در ابتدا دو گونه رویکرد ایجابی یا «تفکر نقّادِ پذیرنده و سازنده»؛ و رویکرد سلبی یا «تفکر نقّادِ ستیزنده و مخرّب» از هم بازشناسی شد. در ادامه نشان داده شد که تفکر انتقادی ایجابی، بر خلاف نوع سلبی آن، همواره توأم با گونهای از تساهل و خلاقیت است و از لوازم پیشرفت جوامع بشری محسوب می شود. نتایج بدست آمده از این پژوهش نشان می دهند یکی از عوامل مهم شکوفایی تمدن اسلامی (از قرن سوم تا اواسط قرن پنجم) وجود فضای آزادی اندیشه توأم با تفکر انتقادی ایجابی بوده است. در این دوره رابطه متقابل نهاد سیاست و نهاد علم موجب هم افزایی شد و دانشمندان و حاکمان (به ویژه سامانیان و آلبویه) در تعاملی دوسویه نقش خود را در بالندگی تمدن اســـلامی به خوبی ایفا کردند. در نقطة مقابل در قرون بعدی بواسطه ایجاد فضایی با منطق تک گفتاری و جزمی، سیر نزولی این تمدن درخشان اتفاق افتاد. پیشینة تمدنی مذکور و تأمل در آن میتواند چراغ راهی در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی ـ ایرانی در آینده باشد