تصمیم‌گیری و توجه در زنان مبتلا به اختلال افسردگی پس از زایمان و همتایان سالم

نویسندگان

1 دانشیار، گروه روان‌پزشکی، مرکز تحقیقات روان‌پزشکی و علوم رفتاری، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران

2 دانشجوی دکتری روانشناسی، واحد علوم تحقیقات آ.شرقی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تبریز، تبریز، ایران

3 استاد، گروه روان‌پزشکی، مرکز تحقیقات روان‌پزشکی و علوم رفتاری، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران

4 استاد، گروه روان‌پزشکی، مرکز تحقیقات روان‌پزشکی و علوم رفتاری، دانشگاه علوم پزشکی تبریز، تبریز، ایران

doi
10.48305/jims.v42.i760.0184
چکیده

مقاله پژوهشیمقدمه: افسردگی پس از زایمان، شایع‌ترین عارضه‌ی روان‌پزشکی فرزندآوری است و تأثیرات جدی بر سلامت روانشناختی و جسمانی مادر و کودک دارد و در صورت عدم درمان، تأثیرات ناگواری بر تکامل روانی، شناختی، اجتماعی کودک داشته و موجب اختلال در روابط مادر- شیرخوار خواهد شد، لذا هدف از مطالعه‌ی حاضر، مقایسه‌ی تصمیم‌گیری و توجه در زنان مبتلا به اختلال افسردگی پس از زایمان و همتایان سالم بود.روش‌ها: پژوهش حاضر از نوع طرح‌های کیس کنترل و علی- مقایسه‌ای، است. جامعه‌ی آماری این پژوهش، همه‌ی مادران مراجعه‌کننده به مراکز بهداشت شهر تبریز بود و از مدت زایمان آن‌ها 30-40 روز می‌گذشت. 35 نفر با روش نمونه‌گیری هدفمند، انتخاب و پس از غربالگری با پاسخ به پرسش‌نامه‌ی افسردگی پس از زایمان، تعداد 16 نفر مادران مبتلا به افسردگی پس از زایمان و 19 نفر همتایان سالم، از لحاظ سن و میزان تحصیلات همتاسازی شده و در دو گروه قرار گرفتند. ابزارهای مورد سنجش عبارت بودند از: آزمون رایانه‌ای قمار آیوا برای سنجش تصمیم‌گیری و آزمون رایانه‌ای رنگ- واژه‌ای استروپ برای سنجش توجه. داده‌ها با استفاده از روش تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA) تجزیه و تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که به صورت کلی در متغیر توجه، بین دو گروه تفاوت معنی‌داری وجود ندارد اما در زیرمقیاس‌های زمان واکنش همخوان و زمان واکنش ناهمخوان، در دو گروه زنان افسرده پس از زایمان و همتایان سالم، تفاوت معنی‌داری وجود دارد (0/05 > P). همچنین یافته‌های پژوهش نشان داد که در متغیر تصمیم‌گیری هر دو گروه تفاوت معنی‌داری نداشته و عملکرد ضعیفی را نشان دادند.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان داد که احتمالاً افسردگی پس از زایمان با مشکلاتی در توجه همراه باشد و با شناخت این همبسته می‌توان در جهت پیشگیری و ارایه‌ی خدمات روانشناختی به افراد مبتلا، گام‌های مؤثرتری برداشت.