بررسی کانون‌‌های صوفیانۀ زنان در سده‌‌های سوم تا هشتم هجری

نویسندگان

1 استاد، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، تهران، ایران،

2 دانشیار گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 دانشجوی دکتری ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
10.22059/jwica.2021.325276.1621
چکیده

چکیدهسده‌‌های چهارم تا هشتم هجری دورانی که تصوف و مراکز وابسته به آن در تمام سرزمین‌‌های جهان اسلام گسترش یافته بود، بستر مناسبی برای رشد و کنشگری زنان در این زمینه فراهم آمد. در این دوران، تجربۀ زیستۀ زنان در طریق سیر و سلوک عرفانی، نقش کلیشه‌‌ای آنان را که تنها در قالب مادر، همسر، فرزندآور و موجودی وابسته به مرد، بازنمایی شده بود؛ دگرگون ساخت. در این سده‌‌ها، زنان صوفی مجلس درس داشتند و سالک می‌‌پروردند، و برخلاف انتظار خانقاه‌‌داری می‌‌کردند و برداشت مردانه پنداشتن این طریق را به چالش می‌کشیدند. تمرکزاصلی این مقاله بر شناخت مکان‌‌های عبادت و زهد ورزی و خانقاه‌‌ها و کانون‌‌های زنانِ اهل تصوف، به روش توصیفی-تحلیلی، است. براساس داده‌‌های موجود زنان پیش از شکل‌‌گیری خانقاه‌‌ها، بیشتر در خانه‌‌ها سیر و سلوک می‌‌کردند و در دورۀ شکل‌‌گیری طریقت‌‌ها، در مجالس و برخی خانقاه‌‌های اهل تصوف، آموزش می‌‌دیدند و از سدۀ پنجم به بعد شهرهای مکّه و قدس به سبب فضای زیارتی و مجاور شدن زائران و صوفیان، کانونِ گونه‌‌ای خانقاه‌‌ زنان بود که  جنبۀ نگهداری و دستگیری از زنان نیازمند را نیز داشت. به نظر می‌‌رسد این خانقاه‌‌ها زمینه ساز کانون‌‌های دیگری به نام رباط‌‌ در شرق سرزمین‌‌های اسلامی مانند دمشق، قاهره و حلب و حتی آناتولی بوده باشد. در طریقت‌‌هایِ تسامح‌‌مدار ـ مانند مولویه و بکتاشیه ـ نیز زنان افزون بر حضور در مجالس آموزشیِ اهلِ تصوف، خانقاه‌‌‌‌داری می‌‌کردند. به این ترتیب زنان با مدیریت خانقاه‌‌ها و آموزش تعالیم صوفیانه و عرفانی به مرتبه‌‌ای از استقلال و رهبری جمعی و مرشدیت دست یافتند.