«مشق مرگ»؛ قرابت مضمونی و بیانی سهروردی و افلاطون در باب مسئلۀ تجرید
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد گروه فلسفه وکلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل البیت، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل البیت، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
3 دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اهل البیت، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22108/coth.2021.128920.1586چکیده
فلسفة سهروردی در وجوه گوناگون، تصریح بر پیوند میان فلسفة افلاطونی و حکمت اشراقی دارد. یکی از این وجوه، ناظر به مسئلۀ تجرید است. مقام افلاطون در فلسفة سهروردی ذیل عنوان کسی که به «ملکة مرگ» یا توانایی انسلاخ نفس از بدن و دنیا دستیافته است، شناخته میشود که در عین اشاره به بلندترین پایه در حکمت به عنوان سلوک معنوی، بیان دیگری نیز از ضرورت تجرید در این نحوه از فلسفه است و از همین رو نیز یادآور «مشق مرگ» در افلاطون است. تجرید اشراقی یا مشق مرگ افلاطونی، یکی از مهمترین وجوه تربیت راستین فلسفی، دو مرحله دارد؛ یکی رویگردانی نفس از عالم طبیعت با ضبط و مهار قوای ادراکی و تحریکی و دیگری رویآوردن نفس به عالم خاص خویش (وطن اصلی) ازطریق توجه به حقایق متعالی. غایت تجرید، مشاهدة انوار قدسی یا خود زیبایی محض است که سبب میشود نفس از صفات خلقی پاک شود و در قالب زایش فضیلتهای راستین، آئینة صفات ربوبی شود. بیان این سنخ مضامین بلند معنوی گریزی از زبان رمزی ـ تمثیلی ندارد؛ ازاینرو، در پژوهش حاضر، تلاش شده است با تمرکز بر متون اصلی و به روش تحلیل متن و تطبیق مفاهیم و تعابیر و نیز با واکاوی رمز ـ سمبولهایی که در نظر سهروردی و افلاطون، ناظر به مضمون تجرید آمدهاند، وحدت محتوایی و روشی این دو حکیم دراین باره به دست آید.