تفاسیر فلسفی در میانۀ خوانش برهان و تأویل با نگاهی به آثار ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف اسلامی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 دانشجوی دکتری ادیان و عرفان، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22108/coth.2020.121257.1370چکیده
پیجویی تفاسیر فلسفی پیش از ملاصدرا به معنای مصطلحِ تفسیر با دشواری همراه است. هرچند با توجه به تاریخ فلسفۀ اسلامی، ابنسینا برای نخستینبار بهصورت ساختارمند بر برخی آیات و سورههای کوتاه قرآن تفسیر نوشت، صدرا نیز مهمترین کوشش را در راستای طرحریزی و غنای تفسیر فلسفی انجام است. در ادامه نیز سهروردی برای انعطافبخشی به ادلۀ فلسفی مشاء، آیات قرآن را با رویکردی ذوقی و اشراقی تبیین میکند. افزون بر این، حضور قرآن در نظام فکری ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا نسبت به سایر فلاسفه، گسترۀ فراوانی دارد. آنها از آیات الهی گاه بهعنوان دلیل، بهصورت استشهاد و اقتباس و در مواضعی نیز در قالب تأویل مدلولهای آیات با رویکرد فلسفی بهره میگیرند. همچنین با تعمّق در آثار بنیانگذاران حکمت مشاء، اشراق و متعالیه درمییابیم تبیینهای آنها از قرآن نه یکسره تفسیر به معنای مصطلح و نه سراسر تأویل تطبیقی نامیده میشود. آنها در تبیین کلام وحی، گاهی با توجه به قواعد صحیح و منابع معتبر تفسیری، با روشی عقلی برهانی، قرآن را تفسیر میکنند. گاهی نیز با روش تأویلی تطبیقی به تحمیل دیدگاهها و اندیشههای فلسفی خویش بر آیات قرآن روی میآورند که گاهی مصداقی از تفسیر به رأی محسوب میشود. در پژوهش حاضر، پس از تبیین رویکردهای دوگانه در ارزیابی تفاسیر فلسفی، بر مبنای معیارهای تفسیرپژوهی به روششناسی آثار آنها خواهیم پرداخت.