تحلیل سلسله مراتبی شاخص های مؤثر بر کاربر در محیطهای آموزشی طراحی شده براساس الگوهای بیوفیلیک (زیست گرایی)
نویسندگان
1 گروه معماری، دانشکده معماری و شهرسازی، واحد اصفهان( خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
2 گروه معماری، دانشکده معماری و شهرسازی، واحد اصفهان( خوراسگان)، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
doi
10.22061/tej.2024.10212.2963چکیده
پیشینه و اهداف: اتصال محکم زندگی انسان و طبیعت بهعنوان عنصر ذاتی و فطری است. طبیعت تجلیگاه احساسات، شور، شعف و زیباییها است. به همین دلیل، انسان همواره میکوشد تا با آن همراه باشد. این نوع همراهی و همزیستی با طبیعت را بهخوبی میتوان در معماری دید. معماری بیوفیلیک ( زیست گرایی)، یکی از رویکردهای جدید در معماری امروز است که در پی طراحی بناها با استفاده از عناصر طبیعت شکل میگیرد. طراحی بیوفیلیک( زیست گرایی)، در واقع تلاشی است برای از بین بردن شکافی که بین معماری امروز و نیاز انسانها به برقراری ارتباط با جهان طبیعی بهوجود آمده و یک رویکرد ابتکاری است که بر اهمیت ترمیم و نگهداری از تجربه سودمند و استفاده از طبیعت در محیط ساخته شده تأکید میکند. پژوهش حاضر به تحلیل سلسله مراتبی شاخصهای مؤثر بر کاربر در محیطهای آموزشی طراحی شده براساس الگوهای بیوفیلیک( زیست گرایی) پرداخته است.روشها: پژوهش حاضر، کاربردی توصیفی- تحلیلی است و از طریق کتابخانهای به مطالعه کاربرد 14 الگوی بیوفیلیک (زیست گرایی) در تعداد 8 نمونه موردی محیط آموزشی مرتبط با طبیعت در اقلیم گرم و مرطوب که بیشترین امکان استفاده از طبیعت را بهدلیل شرایط موجود مهیا مینماید، پرداخته است. شاخصهای چهارگانه فیزیولوژیکی، روانشناسی، شناختی و اجتماعی معنوی براساس نظر خبرگان اولویتبندی شدند و اعداد ده الگوی بصری از 14 الگوی بیوفیلیک(زیست گرایی) در این چهار شاخص دستهبندی گشتند و سپس، براساس الگوهای بهکار رفته در هر یک از محیطهای آموزشی تأثیرگذاری آن بر کاربر در زمینههای چهارگانه اولویتبندی شد. برای انتخاب شاخصهای نهایی جهت ارزیابی و اولویتبندی محیطهای آموزشی مورد مطالعه، پرسشنامهای با طیف لیکرت طراحی و با روش گلوله برفی شناسایی و جمعآوری شد. برای وزندهی و اولویتبندی شاخصها از مقایسات زوجی در قالب پرسشنامه ساعتی 9 تایی استفاده شد. در تحقیق حاضر، به جهت مواجه بودن با معیارهای کیفی از روش فرایند سلسله مراتب تحلیل(AHP) استفاده شده است.یافتهها: یافتهها، نشان داد که اولویت شاخصها در محیط آموزشی بهترتیب فیزیولوژیکی، روانشناسی، شناختی و اجتماعی معنوی است و بیشترین اثرگذاری بر کاربر، مطابق الگوهای بهکار رفته از شاخصهای چهارگانه در فیزیولوژیکی و روانشناسی و شناختی «محیط آموزشی گرین و بارن کلونگ» بیشترین اثر بر کاربر را داشتهاند. بررسی الگوهای بهکار رفته در این نمونهها نشان داد که محیط آموزشی کنزینگتون در مجموع بیشترین شاخصها و معیارهای بیوفیلیک (زیست گرایی) را رعایت نموده و رعایت این شاخصها در محیط آموزشی ووترنگنیا در کمترین میزان خود است.نتیجهگیری: توجه به اثرگذاری هریک از الگوهای بیوفیلیک(زیست گرایی) در یک یا چند شاخص از شاخصهای چهارگانه میتوان با استفاده هدفمند از این الگوها در محیط آموزشی، اثر یکی از شاخصهای فیزیولوژیکی، روانشناسی، شناختی و اجتماعی معنوی را بر کاربر بیشتر نمود و محیط اثرگذار در یکی از شاخصها براساس اولویت ارائه داد. استفاده هدفمند الگوهای بیوفیلیک( زیست گرایی) براساس شاخصهای چهارگانه، سبب بهبود عملکرد آموزشی در زمینههای گوناگون میگردد و افراد را نسبت به محیط آموزشی علاقمند نموده و منجر به افزایش یادگیری و پیشرفت تحصیلی میشود.