تأمّلی بر بنیانهای معرفتشناختی توجیه کیفرگرایی حکومتی بر پایۀ برساخت دشمن از مجرم
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری حقوق کیفری و جرمشناسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسیِ دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
2 دانش آموخته دکتری جامعهشناسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22124/jol.2022.21035.2227چکیده
شاید یکی از قدیمیترین و نیز فراگیرترینْ ابزارهایی که دولتها آن را دستمایۀ توجیهِ بدرفتاریهای خویش با مجرمین و نیز اقلیّتهای مخالف قرار میدهند، ساختِ دوگانة دشمن- شهروند بر پایۀ استراتژی «نامیدن» باشد. تبارشناسیِ ستیزههای حقوق کیفری، در یک پیوستارِ کیفرگرایی با درونمایۀ دشمنمداری و آنتاگونیسم از یکسو و مداراگرایی با مضمونِ دوستمداری و گفتگو از سوی دیگر قرار میگیرند. نوشتار حاضر به شیوة آزمایش فکری و با آگزیوماتیزهسازیِ گزارههای نظری، تلاش دارد تا رویکرد دشمنمداری در واکنش به مجرم را نمایان سازد. بر پایة آزمایش فکری انجام شده، دو دسته از نظریّهها: 1) اندیشههای مبتنی بر اجماعِ زبانی و گفتگو (روسو، آرنت، هابرماس و گارلند) و 2) انگارههای غیریّتساز (یاکوبس، اشمیت و آگامبن)، با بنیانهای معرفتیِ گوناگون در برابر یکدیگر صفآرایی میکنند. تبیینِ علّی کیفرگرایی بر پایۀ گزارههای استخراجی نشان داد که ریشۀ دشمنمداری را باید در چگونگیِ رویارویی دولتها و انتظاراتِ آنها دربارۀ شیوة جامعهپذیریِ نیروهای اجتماعی جستجو کرد؛ به گونهای که هر زمان تکالیفِ اجتماعی- اخلاقی و دستورالعملهای اجتماعی آنچنان که باب میل دولتها است از سوی شهروندان امکانپذیر نشود، غیریّتسازی و دیگریانگاری نسبت به آنها در دستور کار قرار میگیرد. بنابراین، برونرفت از چنین وضعیّتی، نیازمندِ بازنگری در نظام معرفتیشناختیِ حقوق کیفری (جرمانگاری و کیفرگذاری)، حلِّ مسألۀ بزهکاری بر پایة درکِ بستر اجتماعی و نیز کاربستِ یک رویکرد اصلاحیِ مبتنی بر گفتگو و مدارا است.