جستاری بر مرگاندیشی و زندگی اصیل در اندیشه مولانا
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفه دین دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 استادیار، گروه فلسفه، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی، گروه فلسفه دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22108/coth.2020.120310.1355چکیده
هدف اصلی مقالة حاضر، بررسی اندیشة مولانا در ساحت مرگ و تأثیر و ارتباط آن با زیستن اصیل است. برای رسیدن به این هدف از روش توصیفی تحلیلی استفاده شد. براساس این، دغدغة مولوی از آغاز تا انجام، شرح فراق از اصل، گمشدن در جهان عاریه و زیست اصیل در سایة مرگاندیشی است. اندیشیدن به مرگ در منظومة فکری مولانا با سه اصل تفکر او یعنی خدا، عالم و آدم و همچنین سایر مفاهیم بنیادی ازجمله زندگی، عشق و اصالت پیوندی عمیق دارد. تعلیم بازگشت به اصل و یافتن انسان اصیل در سراسر آثار مولانا مشهود است. به نزد مولانا مرگاندیشی از واجبترین امور در ساختن زندگی اصیل است. او هرگز از مرگ نهراسیده است و مواجههای شجاعانه و اصیل با آن دارد. در این نگرش، پیوند آدمی با زیستن اصیل مبتنی بر عشق به خداوند و غفلت از مرگ موجب زندگی عاریه است؛ بنابراین، زیستن اصیل در هوش ستبر مولانا جز با زراعت در مزرعة مرگاندیشی محقق نمیشود.