مخالف‏ پوشی در سینمای ایران: رویکردی پساساختارگرایانه

نویسندگان

1 دانشیار گروه هنرهای نمایشی دانشگاه تهران

2 کارشناسی ارشد سینمای دانشگاه تهران

doi
10.22059/jwica.2017.235179.890
چکیده

«مخالف‏پوشی»‌‌ـ به معنای پوشیدن لباس مردانه از سوی زنان، یا لباس زنانه از سوی مردان‌ـ از سال‏های ابتدایی اختراع سینما وارد روایت‏های سینمایی شد و همچنان نیز ادامه دارد. بر‌اساس آنچه تاکنون در مخالف‌پوشی مشاهده شده است، این کار با هدف دستیابی به امتیازات جنسیت دیگر و خدمت به پیشبرد درام، طبق خواست فرد مخالف‌پوش، انجام می‏پذیرد. در پژوهش حاضر، کارکرد مخالف‏پوشی در 18 فیلم سینمای ایران، از دهۀ 1330 تا کنون، بر‌اساس آرای پساساختارگرای فوکو و پسافمنیستی جودیت باتلر، که در کتاب معضل جنسیت آن‏ها را تشریح کرده، بررسی شده است. در چارچوب اندیشۀ فوکو، جنسیت «برساخته‏ای فرهنگی» تلقی می‏شود که گفتمان حاکم آن را شکل می‌دهد و با پایان‌یافتن اعتبار این گفتمان، تعاریف آن نیز می‏تواند تغییر کند. از سوی دیگر، باتلر (با تأیید نظر فوکو) جنسیت را نه یک ویژگی ذاتی، بلکه ایفای نقش‏هایی می‏داند که گفتمان حاکم از هر جنس انتظار دارد. بر‌اساس یافته‏های بررسی پیش رو، مردپوشی زنان در فیلم‏های ایرانی از سر درماندگی انجام می‏گیرد و فقط در صورت رسوایی است که راز از چهرۀ زن مردپوش برگرفته می‏شود. حال آنکه زن‏پوشی، که اغلب حربه‏ای سودجویانه است، در اولین فرصت رها می‌شود و مرد زن‌پوش با بازگشتن به نقش مردانۀ خود، تقابل مرد/ زن را تحکیم می‏کند. هشت فیلمی که توجه اصلی این پژوهش بر آن‏ها متمرکز است، آثاری هستند که در آن‏ها قهرمان یا ضدقهرمانِ اثر دست به مخالف‏پوشی زده است؛ حال آنکه 10 اثرِ دیگر، که در آن‏ها مخالف‏پوشی نقشی فرعی دارند، موردِ مطالعه قرار گرفتند تا شرایطِ قیاس این دو نگاهِ متفاوت به مخالف‏پوشی فراهم شود.