بررسى نظریۀ تفسیری-تأویلى در نظام فکری میرداماد
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22108/coth.2018.105223.1080چکیده
میرداماد، فیلسوف، متکلِّم، محدِّث و فقیه آغاز قرن یازدهم است. هرچند آثار اندکى از او در حوزۀ تفسیر متن باقى مانده، بررسى این مستندات در راه شناخت شیوههاى تفسیریتأویلى رایج در میان اندیشمندان مسلمان مفید است. میرداماد از سویى در مقام محدّث و فقیه، در چهارچوب برآمده از لفظ و با دغدغۀ آشکارکردن مراد صاحب متن، دست به تفسیر مىزند و از سویى دیگر، باورها و اصول اندیشۀ فلسفىاش در تفسیر او از متن تأثیر تعیینکنندهاى دارد؛ تا جایی که پاى از دایرۀ ظاهر و قراین سخن بیرون مىنهد و متن را براساس دریافتهاى فلسفى و حتى گاه ذوق عرفانى تأویل مىکند؛ البته گاه این تأویلها با برآمد متن سازگاری ندارد. این چندگونگى در منش هرمونتیکى میرداماد چگونه و بر چه اساسی تحلیل میشود. با ارائۀ نمونههایى از کتابهاى میرداماد، این روش و منش، پیگیرى و بررسی مىشود. میرداماد گاه در مقام فقیه و محدّث در چارچوب برآمد واژگان، متن را معنایابی و تفسیر میکند و گاه متن را در مقام فیلسوف و عارف و بر پایۀ آموزههای فلسفی و ذوق عرفانی تأویل میکند؛ درنتیجه، رویکرد میرداماد نشاندهندۀ طیفی از دامنۀ تفسیر و تأویل در دانشمندان علوم اسلامی است. میرداماد در آثارش اندکی نیز به بررسی پدیده «فهم» پرداخته است.