تحلیل روابط خویشاوندی در حماسه های ملّی ایران از دیدگاه انسان شناسی ساختارگرا

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

3 دانش ‏آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

doi
10.22059/jwica.2016.60584
چکیده

یکی از بنیادی‏ترین مباحث انسان‏شناسی، مطالعۀ روابط خویشاوندی، شیوه‏های همسرگزینی و پیوند ازدواج است که از دیرباز مورد توجه نظریه‏پردازان این حوزه‏ قرار گرفته است. متون کهن حماسی ما، به‌رغم بهره‏مندی از منابع عظیمی از افسانه‏ها و روایات برخاسته از زندگی مردم، بازتابندۀ مهم‏ترین مسائل اجتماعی، فرهنگی و انسان‏شناختیِ مردم ایران باستان‌اند. با توجه به جایگاه درخور این آثار برای تحلیل مسائل انسان‏شناختی، تاکنون جز شاهنامۀ فردوسی، به سایر حماسه‏های ملی از این منظر توجه چندانی نشده است. در این پژوهش، به بررسی روابط خویشاوندی در شاهنامه و حماسه‏های ملی متأثر از آن، از دیدگاه نظریۀ انسان‏شناسی ساختاری کلود لوی‌ـ استروس پرداخته شده است. استروس با تکیه بر نظریۀ تقابل‏های دوگانه، خانواده و نظام خویشاوندی را به‌منزلۀ نخستین قرارداد اجتماعی و نقطۀ آغاز فرهنگ بشری در تقابل با طبیعت قرار می‏دهد. از نظر او، برون‏همسری در تقابل با درون‏همسری (ازدواج با محارم)، نشان‏دهندۀ تقابل اساسی فرهنگ/ طبیعت است. بر این اساس، در این پژوهش به ‏تقابل‏های مهم قابل طرح در روابط خویشاوندی حماسه‏های ملی، از دیدگاه انسان‏شناسی ساختارگرا، پرداخته شده است. دستاورد پژوهش حاکی از آن است که بر نظام خویشاوندی این متون، تقابل‏هایی همچون تقابل ایران/ انیران، زن/ مرد، برون‏همسری/ درون‏همسری، پدرسالاری/ مادرسالاری، پدرمکانی/ مادرمکانی و... حاکم است که وامدار اندیشۀ تقابل‏گرایِ اساطیر کهن ایرانی است.