بررسی ارتباط مؤلفههای ژئومورفولوژیک (ارتفاع، شیب و جهت شیب) با ماکزیمم ماندگاری برف- پوش در ارتفاعات تالش
نویسندگان
1 استادیار گروه جغرافیا، ژئومورفولوژی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
doi
10.22111/gdij.2023.44795.3497چکیده
یکی از متغیرهای مهم محیطی که بهشدت تحتتأثیر مؤلفههای ژئومورفولوژیک سطحی قرار میگیرد، ماندگاری پوشش برف در ارتفاعات است. زمان ماندگاری برف در مخازن کوهستانی مستقیماً بر پسخوراندهای دمایی، هیدرولوژیکی، فرسایشی، رویشی و زیستی اثرگذار است. درنتیجه مطالعۀ تعامل سطح توپوگرافی زمین با ماندگاری پوشش برف، ضرورت مییابد. در این پژوهش ارتباط مؤلفههای ژئومورفولوژیکی ارتفاع، شیب و جهت شیب، با ماکزیمم ماندگاری متوالی برف-پوش براساس دادههای ماهوارههای ترا و آکوا1 در دورۀ آماری 2003 تا 2021، در ارتفاعات تالش محاسبه و بررسی شد. در گام نخست دادهها براساس آستانۀ 50 درصدی باینریسازی و در گام بعدی اثر ابرناکی با استفاده از فیلتر مکانی و زمانی کاهش داده شد. سپس دادهها با یکدیگر تجمیع و بر این اساس ماکزیمم ماندگاری متوالی برف-پوش بهازای هر سلول در شبکۀ رستری بهصورت سالانه محاسبه و نقشههای پهنهای تهیه و ترسیم شد. ماکزیمم ماندگاری متوالی برف-پوش در طبقات ارتفاعی، شیب و جهت شیب نیز بررسی و همبستگی بین آنها محاسبه شد. همچنین تغییرات مطلق و روند تغییرات نیز بررسی و تحلیل شد. نتایج نهایی نشان میدهد که سالهای 2010 و 2018 کمترین و سالهای 2008، 2012 و 2017 بیشترین ماندگاری ماکزیمم برف-پوش را به خود اختصاص دادهاند. ارتباط ماکزیمم ماندگاری متوالی برف-پوش با ارتفاع قوی بوده و نرخ همبستگی با ارتفاع براساس بررسیهای کل دورۀ آماری به آرامی در حال افزایش است. شیب افزایش نرخ همبستگی ارتفاع با ماکزیمم ماندگاری متوالی برف-پوش خصوصاً از سال 2007 به بعد افزایش مییابد. بیشترین ماندگاری برف-پوش مربوط به جهات با آزیموت 300 تا 350 درجه معادل تقریبی اراضی با شیب شمال غربی تا شمالی و کمترین ماندگاری مربوط به جهات با آزیموت 150 تا 200 درجه معادل تقریبی اراضی با جهت جنوبی میشود. مجموع مطلق تغییرات ماکزیمم ماندگاری متوالی برف-پوش در نیمۀ غربی تالش بیش از نیمۀ شرقی است و در ارتفاعات بیش از اراضی پست و جلگهها است. روند تغییرات ماکزیمم ماندگاری برف نشان میدهد که در درهها و پیشکوههای کمارتفاعتر تالش شرقی با شیب بیشتری در حال کاهش است که این وضعیت را میتوان به دخالتهای انسانی، فعالیتهای انسانزاد2 و همچنین واقعشدن این نواحی در منطقۀ بینابینی3 و اثرپذیری بیشتر از تغییرات محیطی نسبت داد.