برساخت اجتماعی عشق در تجربۀ زیستۀ زنان: بررسی کیفی مسائل و تبعات روابط عاشقانۀ دختران مجرد تهرانی

نویسندگان

1 کارشناس ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران

2 استادیار علوم اجتماعی دانشگاه کاشان

doi
10.22059/jwica.2014.56021
چکیده

انتخاب همسر در میان نسل جدید، اغلب یا محصول پیدایی عشق و تعلقات عاطفی است یا به شکل‌گیری روابط عاشقانه و رمانتیک پیش از ازدواج منتهی می‏شود. قلّت تحقیقات جامعه‌شناختی پیرامون این سوژه، ضرورت بررسی بسیاری از ابعاد موضوع را نشان می‏دهد. هدف اصلی این پژوهش فهم عمیق تجربۀ زیستۀ زنان از روابط عاشقانه و آشکار‌کردن ابعاد آسیب‌زای این روابط است. از‌این‌رو، تحقیق حاضر از نوع کیفی با روش مورد‌پژوهی است. نمونه‌گیری نظری بر‌مبنای اشباع نظری و استقرای تحلیلی به انتخاب 20 نفر از زنان دارای روابط عاشقانه پیش از ازدواج منجر شده است. معیار انتخاب این افراد تجربۀ روابط عاشقانه در گذشته یا حال حاضر، منطقۀ محل سکونت، وضعیت درآمد و سطح تحصیلات (پایگاه اقتصادی‌ـ اجتماعی) است. یافته‌ها بر‌مبنای مصاحبه با مشارکت‌کنندگان نشان می‏دهد که تقلیل‏گرایی عاطفی و اهمیت صرف رفع نیاز عاطفی به همراه اهمیت امر ازدواج می‏تواند به شکل‌گیری روابط عاشقانۀ نابرابر و تلقی عشق به‌مثابۀ ملجائی عاطفی از دیدگاه زنان منجر شود. بدین معنا که در چنین روابطی، زنان به فرد مورد علاقه محوریت می‏بخشند و هر نوع فداکاری بی‌چشم‌داشتی را برای وی انجام می‏دهند و بدین ترتیب، در این زمینه مردان از حمایت عاطفی بیشتری بهره‌مند می‏شوند. شرایط مؤثر بر تشدید نیاز عاطفی زنان مؤثر واقع می‏شود عبارت است از خانوادۀ سخت‌گیر یا سهل‌گیر و همچنین شبکۀ دوستان آن هم از طریق تقویت چشم و هم‌چشمی عاطفی. اندیشۀ تقلیل‏گرایانۀ زنان به تلقی شخص مورد علاقه به‌منزلۀ منبع انحصاری رفع نیاز عاطفی منجر می‏شود و در نتیجه آنان در تعامل با فرد مقابل، انفعال رفتاری و همانندسازی هویتی با معشوق را در پیش می‏گیرند.