ژئومورفولوژیشناختی و نگارۀ دهلران
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، ژئومورفولوژی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران
2 دانشیار، ژئومورفولوژی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی
3 دانشیار، ژئومورفولوژی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی ، تهران
4 استادیار مدعو،، ژئومورفولوژی، دانشکده علوم جغرافیایی، دانشگاه خوارزمی، تهران
doi
10.22111/j10.22111.2022.6713چکیده
ژئومورفولوژی دانشی برآمده از جغرافیا و انسان از مؤلفههای شکل دهنده آن است و نمیتواند فارغ از آن تلقی شود. مهمترین ویژگی انسان را باید در شناختشناسی و قابلیتهای شناختی وی قلمداد کرد. در ژئومورفولوژیشناختی، شناخت انسان در قلمرو بیولوژیک آنچنان که در باستانشناسی و زیستشناسی بر آن تأکید میشود نیست بلکه بر مفهوم «انسان» تأکید دارد. خِرد عاطفی انسان از تجربهای که «مکان» در اختیار او قرار میدهد به عنوان دستاویزی برای «آغازگاه» سازمندی اجتماعی خود بهره میگیرد. بنا به عقیده ورف همانند زبان و فرهنگ مکان، نیز منطق فکری و چهارچوب فهمی ساکنان خود را در مقیاسی خاص شکل میدهد. این پژوهش با استفاده از دادههایی مانند نقشههای توپوگرافی و زمینشناسی، مدل ارتفاع رقومی(DEM)، دادهها و اطلاعات تپههای باستانی و دادههای شهر و روستاها سعی دارد نظریه تکاملی مارکس و گوردن چایلد در مورد سازمندیهای اجتماعی را با مطالعه نگاره دهلران رد یا تأیید کند. این پژوهش در دیدگاه تأویلی با روش پدیدارشناسی تحلیل و با روش گرندد تئوری انجام شد. گزارههای زیر از نظریه «شناختشناسی مکانی» در نگاره دهلران با روش گردندد تئوری بدست آمده است:: 1- سازمندهای اجتماعی در ایران از نظریه مارکس و گوردن چایلد پیروی نمی کنند و با هویت مکانی یا تغییر نسبتها در فضا رابطه مستقیمی دارند.2- سازمندی اجتماعی بر اساس هویت مکانی و خرد عاطفی انسان با یک آغازگاه شکل میگیرد.3- سازمندیهای روستاشهری، سازمندی روستایی، سازمندی روان و نیمه روان در کنار هم دیده میشوند و هیچ یک تکامل یافته دیگری نیست.