تطور حکایت در زبان عرفان از قرن چهارم تا پایان قرن ششم
نویسندگان
1 دانشآموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه کاشان،کاشان، ایران
2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران.
doi
10.22126/rp.2023.9513.1829چکیده
حکایت، مهمترین نوع داستان را در زبان عرفان تشکیل میدهد و همة انواع داستان در این زبان، از آن برآمدهاند. با این حال، خود این نوع ادبی در ادبیات عرفانی دستخوش تغییرات و تحولاتی بوده است که جهت واکاوی سیر تطور داستان در زبان عرفان، امکان چشمپوشی از آنها وجود ندارد. در آثار اولیة عرفای مسلمان، مانند آثار شقیق بلخی(و. 194 ه.ق.)، حارث محاسبی(165-243ه.ق)، ابوالحسین نوری(و.295 ه.ق)، ابوسعید خراز (و. 277 /297. ؟ ه.ق.) و جنید بغدادی (و. 298ه.ق) چندان به حکایت برنمیخوریم و تطور حکایات عرفانی به بعد از این قرن باز میگردد. مقالۀ حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، بررسی تطور حکایات عرفانی و عوامل آنها را از قرن چهام تا پایان قرن ششم پی گرفته است. این مقاله به این نتیجه انجامیده است که طی سه قرن مورد مطالعه، حکایات عرفانی از شکل سادة اولیه درآمدهاند و کمکم با تحولاتی مانند حذف تدریجی راوی یا راویان، روایتهای متعدد از حکایت واحد، ترکیب حکایات، تودرتویی حکایات، شرح و تفسیر حکایات، آمیختگی حکایات منثور با نظم، نظم حکایات، آرایش ادبی حکایات، تنوع شخصیتهای حکایات، پدید آمدن حکایات جانوری، پدید آمدن حکایات طنز و پدید آمدن حکایات رمزی گراییدهاند. همچنین به این نتیجه رسیده است که عوامل تطور این حکایات عبارتند از: اهمیت حکایت برای تربیت سالکان، گسترش عرفان و بالا رفتن شمار عارفان صاحب احوال و اقوال آموزنده، رویکرد هنری به حکایات برای افزایش سطح اثرگذاری تربیتی آنها، اثرگذاری مجالس وعظ بر ادبیات عرفانی و تأویلگرایی.