مطالعه‌ای در سیر تحوّل ساختار دیباچه های مرقّع عصر صفوی

نویسندگان

1 استادیار دانشکده هنر و معماری، دانشگاه یزد

doi
10.22070/negareh.2021.14498.2771
چکیده

هم­‌زمان با ظهور مرقّع به عنوان شکل جدیدی از کتاب­‌آرایی، ایدهٔ افزودن دیباچه به ابتدای آن با تأسی از آثار ادبی و تاریخی نیز شکل گرفت. به مرور زمان و تحت تأثیر عوامل متعدّد، ساختار دیباچه­‌ها به تدریج پیچیده­تر گردید و مؤلفه­‌های ساختاری جدیدی به آن­‌ها افزوده شد. هدف پژوهش حاضر تعیین سیر تطوّر مؤلّفه­‌های ساختاری دیباچه­‌های مرقّع عصر صفوی است. در حقیقت مسألهٔ اصلی پژوهش حاضر این است که به مرور زمان، ساختار دیباچه­‌های مرقّع دورهٔ صفوی چه تغییری کرده و ماهیّت و میزان این تغییرات چگونه است؟ برای پاسخ به سوال اصلی و رسیدن به هدف پژوهش، از روش توصیفی-تحلیلی، استفاده و برای تبیین هرچه بهتر، از تطبیق و تحلیل محتوا نیز بهره گرفته شد. شیوهٔ گردآوری مطالب به صورت کتابخانه‌­ای است. نحوهٔ تبیین به این صورت است که ابتدا برای بررسی تأثیر و تأثّرات احتمالی، ساختار کلّی دیباچه­‌های ادبی و تاریخی و دیباچه­‌های مرقّع تیموری مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه با بررسی محتوای دیباچه‌­های صفوی، مؤلفه­‌های ساختاری آن­‌ها استخراج و با هم تطبیق داده شد. سپس از طریق تحلیل محتوای کمّی، نرخ تغییرات ساختارهای اصلی دیباچه­‌ها (تحمیدیه، استدلال، تاریخ و توصیف) در طول زمان مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان می­‌دهد که مؤلّفان دیباچه‌­های مرقّع در دورهٔ صفوی، طرحی نو درانداختند و دو مؤلفهٔ ساختاری - تاریخ هنر و توصیف مرقّع - برای ارتباط هرچه بیشتر دیباچه با مرقّع افزودند. در حقیقت تاریخ تغییرات ساختاری دیباچه­‌های مرقّع صفوی را باید تاریخ حل مسألهٔ ارتباط دیباچه و مرقّع و برقراری تعادل میان دو مؤلفهٔ تاریخ هنر و توصیف مرقّع دانست. در نهایت، تلفیق و تعادل این دو مؤلفه در دیباچهٔ مرتضی­قلی شاملو به نتیجه رسید، دیباچه­‌ای که این مسأله را نه از طریق برابری این دو مؤلفه، بلکه با استفاده از صنایع ادبی و زبانی حل کرد. روند شخصی­‌سازی مرقّع­‌ها نیز بر کم­‌رنگ شدن برخی مؤلفه­‌ها مثل ضرورت پرداختن به فلسفهٔ وجودی هنر و مشروعیت­‌بخشی به آن و اهمیت برخی دیگر مانند توصیف مرقّع، بی‌­تأثیر نبوده است.