تحلیل شگردهای تبین خواننده درون متن: بررسی تطبیقی دو داستان فانتزی از هوشنگ مرادی کرمانی و محمدرضا شمس
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
2 استادیار، گروه زبان انگلیسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
3 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
doi
10.22126/rp.2025.11530.2041چکیده
این پژوهش به بررسی نقش خواننده نهفته و مؤلفههای آن در درک مفاهیم فانتزی در دو داستان کوتاه «دهل و لگن» اثر هوشنگ مرادی کرمانی و «دختر گل خندان» اثر محمدرضا شمس میپردازد. این تحقیق با استفاده از نظریه چمبرز و رویکرد توصیفی-تحلیلی به بررسی پرسشهای زیر میپردازد: آیا کودک خواننده مستتر در آثار وجود دارد؟ در صورت وجود، آیا این خواننده به درک و استنباط کودک از اثر فانتزی کمک میکند؟ همچنین با توجه به چهار مؤلفه چمبرز شامل سبک، زاویه دید، طرفداری و شکافهای گویا، چگونه میتوان شگردهای نویسنده را در تبیین خواننده مستتر شناسایی کرد؟ این بررسی به کشف تعاملات خواننده و متن و نحوه تأثیرگذاری آن بر فهم کودکان از مفاهیم فانتزی میپردازد.؟ یافتهها نشان میدهد این دو داستان از نظر خواننده ضمنی، نوع فانتزی و سبک روایت تفاوتهای عمدهای دارند. «دهل و لگن» دارای خواننده ضمنی کودک، فانتزی فراتری، روایت ساده، شخصیتهای آشنا، کشمکشهای بیرونی و پیامهای قابل درک برای کودک است که عنصر طرفداری را در آن پررنگ میکند؛ در حالیکه «دختر گل خندان» فاقد خواننده کودک مستتر است و فانتزی فروتری را با پیرنگ و روایت و شخصیتهای پیچیدهتر ارائه میدهد و عنصر طرفداری و شکافهای گویا در آن کم رنگ است.