جستارهای نوین در شناخت نظری مفهوم جغرافیای فرهنگی در مکتب پدیدارشناسی

نویسندگان

1 استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه یزد، دانشکده علوم انسانی، گروه جغرافیا، یزد، ایران

doi
10.22111/gdij.2020.5457
چکیده

در فلسفۀ علم و به‌ویژه در علوم انسانی، تعریف و شناخت مفاهیم و موضوعات مورد مطالعه دارای مبانی هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانۀ متفاوت و حتی متضاد است؛ به‌عبارت‌دیگر، شناخت یک مفهوم در مکاتب مختلف می‌تواند دارای تعاریف متضاد باشد. از این جهت تعیین چارچوب نظری شناخت یک مفهوم بنیادین، یکی از مبنایی‌ترین اصول در مطالعه و شناخت مفاهیم و موضوعات است. در علوم جغرافیایی یکی از مفاهیم و پارادایم‌های تعیین‌کنندۀ حوزۀ معرفتی جغرافیای فرهنگی است که تفسیر آن در مکاتب مختلف فلسفی از‌جمله در پدیدارشناسی متفاوت است؛ از‌این‌رو با توجه به بنیادین‌بودن نوع پژوهش، کوشش شده با مراجعه به مستندات معتبر نظری نوعی نگاه نقادانه در رابطه با شناخت جغرافیای فرهنگی در مکتب پدیدارشناسی ارائه شود. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است که اصولاً ساحت هستی‌شناسانۀ جغرافیای فرهنگی در زیرمجموعۀ علوم جغرافیایی ناشی از ادراک و شناخت ذهنی پدیده‌ها در ذهن انسان (دیزاین) در یک قلمرو فرهنگی- اجتماعی متمایز است. ضمن اینکه انسان در مکان خود به ایجاد و توسعۀ روابط اکولوژیکی می‌پردازد و پیوند خود را در ابعاد مختلف با آن مستحکم می‌کند و آنچنان به مکان وابسته می‌شود که از حد روابط مادی با مکان فراتر می‌رود و نوعی علاقۀ حسی، عاطفی و غیرمادی شکل می‌یابد. برحسب این دیدگاه، شکل‌گیری فرایند توسعه در یک قلمرو فرهنگی- فضایی مستلزم برانگیختن ارزش‌ها و سرمشق‌های رفتاری خاص میان عموم مردم است. از حیث روش‌شناسی نیز اصولاً جغرافیای فرهنگی در مکتب پدیدارشناسی بر‌اساس روش‌شناسی کیفی، توسعه پیدا می‌کند که وابسته‌به شناخت دقیق احساس‌ها و اذهان مردم نسبت‌به فضای جغرافیایی است

کلیدواژه‌ها