تحلیل و مقایسه خودانگاره آرمانی در شخصیت زن رمانهای برگزیده بر اساس آرای کارن هورنای هَرَس، از شیطان آموخت و سوزاند، دل فولاد
نویسندگان
1 دکترای زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، ایران
3 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، ایران
4 استادیار گروه روانشناسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22126/rp.2023.8401.1687چکیده
کارن هورنای معتقد بود تضاد بنیادی اثرات و عوارضی دارد و از جمله آنها به یأس و ترس و تمایلات سادیستی اشاره کرد. او باور داشت شخص روانرنجور برای مصون ماندن از اثرات و عوارض تضاد بنیادی از روشهایی بهره میگیرد. از این رو، ما در این پژوهش به تحلیل این روشها پرداخته و به شیوه توصیفی ـ تحلیلی و با اتکا به آرای هورنای به این سؤال اساسی پاسخ دادیم که زنان رمانهای برگزیده از چه سازوکاری برای مقابله با اثرات تضاد بنیادی استفاده میکنند؟ یافتههای این پژوهش نشان داد تمام زنان برگزیده از مکانیزم خودانگاره آرمانی برای مقابله با تضاد بنیادی بهره گرفتهاند. نَوال با بهرهگیری از این سازوکار، خود را مادر تمام مُردگان مینامد، ولگا میکوشد خود را بسیار دستودلباز نشان دهد و افسانه تلاش میکند خود را نویسندهای بسیار معروف معرفی کند. اما این سازوکار نیز به نوبه خود بر وخامت وضعیت روانی آنها میافزاید و هر چه بیشتر آنها را از خود واقعیشان دور میکند.