تحلیل مؤلفه‌های چندصدایی در رمان شوق الدرویش بر اساس نظریه میخائیل باختین

نویسندگان

1 استاد، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 استادیار، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

3 دانشجوی دکتری، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

4 استاد، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

doi
10.22126/rp.2023.8186.1648
چکیده

رمان، دنیایی فراخ است که بیش­تر از دیگر گونه­های ادبی، ظرفیت تحلیل­های متفاوت را دارد و طی سال­های اخیر، نظریه چند­صدایی «میخائیل باختین» باب تازه­ای در این زمینه گشوده است. رمان شوق الدرویش اثر نویسنده معاصر سودانی «حمور زیاده» که موفق به دریافت جایزه ادبی نجیب محفوظ شده است، از جمله رمان­های گفتگومند و برخوردار از مؤلفه­ های چندصدایی است. این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر نظریه چند صدایی «باختین» این رمان را بازخوانی نموده است. نتایج به دست آمده، نشان می­دهد که اگر چه درونمایه اصلی رمان به ظاهر شرح وقایع سیاسی-اجتماعی ناگوار سودان در قرن نوزدهم و در دوره قیام «مهدی سودانی» ضد استعمار انگلیس است، اما نویسنده، با ایجاد پیوند میان عشق و سیاست، از سردی رخدادها کاسته است. در این رمان، سه شخصیت اصلی هر کدام به نوعی مصداقی از شوق الدرویش و سرسپرده عشقی آسمانی یا زمینی هستند. «بخیت» برده­ای دلباخته یک عشق زمینی، «ثیودورا» مبلغی مسیحی و دلبسته باورهای دینی خود  و «حسن االجرفاوی» مبارزی دلباخته قیام دینی مهدی سودانی است. این سه شخصیت، محور اصلی رمان هستند. در درون هر کدام، شوقی وجود دارد که به زندگی، با وجود همه سختی­هایش، معنا و مفهوم بخشیده است. نویسنده رمان، با به کارگیری مؤلفه ­های چندصدایی: «تنوع در زاویه ­دید،  خاطره­ گویی ­های مکرر، جدال با خویش، بینامتنیت با متون دینی، تاریخی، تقابل میان مکاتب ادبی و فرهنگ­های گوناگون، استفاده از مثل­ها، حکایت­ها و سخنان درویشان»، توانسته، تصویری گویا از تنش­های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه سودان در آن برهه تاریخی را بار تولید نماید.