آدلر و خسرو: پیوند روانکاوی و ادبیات در بررسی یک شخصیت پیچیده بر اساس منظومه نظامی
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
2 استادیار گروه زبان وادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
3 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
doi
10.22126/rp.2024.11329.2025چکیده
نقد روانشناختی از حوزههای جدید نقد ادبی است. منتقد ادبی با تکیه بر نظریههای روانشناسی میتواند شخصیتهای یک اثر ادبی را با توجه به یک نظریهی روانشناسی، تحلیل و توصیف کند. یکی از نظریههای روانشناسی، «نظریهی احساس حقارت» است. این نظریه، اساس مکتب فردی «آلفرد آدلر» روانشناس اتریشی است. آدلر، این احساس را انگیزهی تمام تلاشهای انسان می داند. به نظر این روانشناس، اگر احساس حقارت، با روش های طبیعی جبران نشود، به عقدهی حقارت تبدیل می شود. در این مقاله، شخصیت «خسرو» در منظومهی «خسرو و شیرین» نظامی، با توجه به اصل «احساس حقارت» و مکانیزمهای جبران، در نظریهی «آلفرد آدلر» بررسی شده و چگونگی پیدایش احساس کِهتری در خسرو و شیوههای جبران او تحلیل شده است. نوع پژوهش کتابخانهای و روش آن، توصیفی-تحلیلی است. یافتههای تحقیق، بیانگر آن است که خسرو -قهرمان اصلی داستان- مانند هرانسان دیگری دارای عقده حقارت بوده و برای گریز از احساس کهتری و ارضای برتری طلبی خود، تلاش فراوان می کند و از شیوههای جبران کاذب بهره میگیرد. حقیر شمردن خود، ابراز خشم، انتخاب جایگزین (برای عشق شیرین )، قتل و. . . روشهای جبران خسرو برای رسیدن به تعادل روانی است. براساس نتایج به دست آمده، خسرو شخصیتی برتری طلب است، احساس حقارت را درک کرده و برای جبران آن از مکانیزمهای جبران متفاوت بهره برده است، در نهایت با به دست آوردن شیرین و رسیدن به این هدف تاحدودی به تعادل روحی دست مییابد.