افلاطون در سایۀ ارسطو؛ چرایی کمتوجهی به آثار افلاطون در نهضت ترجمه
نویسندگان
1 استادیار، عضو هیئت علمی گروه فلسفه و منطق، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
2 دانشآموختۀ فلسفۀ غرب دانشگاه شهید بهشتی و فلسفۀ اسلامی دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.30513/ipd.2025.7199.1626چکیده
مطالعۀ حاضر به بررسی نابرابری در میزان ترجمۀ آثار افلاطون و ارسطو در خلال نهضت ترجمه میپردازد. علیرغم این تصور اولیه که فلسفۀ افلاطون قرابت بیشتری با آموزههای دینی دارد، میزان اقبال به آثار ارسطو بهمراتب فزونتر بوده است، بهنحوی که تقریباً تمامی تألیفات ارسطو به عربی ترجمه شد، حال آنکه تنها بخش محدودی از آثار افلاطون، آنهم عمدتاً در قالب گزارشها و گزیدههایی که توسط امثال جالینوس گردآوری شده بود به این زبان منتقل گردید. این مقاله با مطمح نظر قرار دادن عوامل تاریخی و محتوایی، علل عمدۀ این تمایز را در چند محور تبیین مینماید. نگرش ایدئولوژیک و پیامبرگونه به ارسطو، توأم با حمایت ویژۀ مأمون از وی، به ترجمۀ جامع آثارش انجامید. این رویکرد تا بدانجا پیش رفت که برای افزایش مقبولیتِ آثار ترجمهشده، برخی آثار فلاسفۀ دیگر نیز به ارسطو منسوب گردید. فصاحت و بلاغت چشمگیر زبان یونانی آثار افلاطون و ضرورت آشنایی عمیق با فرهنگ یونانی جهت درک دقیق آثار وی فرایند ترجمۀ آثار او را بهمراتب پیچیدهتر میساخت. فلسفۀ افلاطون علاوه بر وفور عناصر فرهنگی و غیرفلسفی، دارای پیوندی درهمتنیده میان حوزههای فکری مختلف است، بهگونهای که فهم و بهرهبرداری از یک اثر او اغلب مستلزم احاطه بر کلیت دستگاه فکری وی است. این در حالی است که در فلسفۀ ارسطو امکان جداسازی و کاربرد اجزای مختلف بدون نیاز به اخذ سایر بخشها فراهم بود. همچنین علاوه بر فلسفۀ سیاسی افلاطون که میتوانست برای خلافت عباسی چالشآفرین باشد، مفاهیم اخلاقیِ خاصِ موجود در فلسفۀ وی، و برخی آموزههای او مانند اعتقاد به خدایان متعدد، تناسخ و... میتوانست اقبال به فلسفه در آن برهۀ خاص در جامعۀ اسلامی را با مشکل جدی مواجه سازد.