چند روایت دربارۀ «داش آکل»(در جستجوی شخصیت تاریخی وی)
نویسندگان
1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران
2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یاسوج، دانشگاه آزاد اسلامی، یاسوج، ایران
doi
10.22126/rp.2024.10665.1949چکیده
«داش آکل»، یکی از داستانهای پرآوازۀ صادق هدایت (1330 – 1281 خ.) است. میتوان این اثر را در کنار بوف کور (1315خ) معروفترین آثار داستانی هدایت و خود شخصیت قهرمان آن را، چهرهشدهترین شخصیت داستانی قصّههای وی، بلکه کل ادبیات داستانی معاصر فارسی بدانیم. این داستان قصۀ یکی از لوطیان شیراز است که «داش آکل» نام دارد. گفتار حاضر در پی دو هدف سامان یافتهاست: نخست گردآوری روایات پراکنده دربارۀ شخصیتِ «داش آکل» که شامل روایات مکتوب و شفاهی رایج در میان مردم شیراز است. دوم: دستهبندی این روایات و کوشش برای رسیدن به شخصیت بیرونی و تاریخی وی و روشن کردن این نکته که صادق هدایت در پردازش قهرمان داستان خود، تا چه و در کجا از روایات و شخصیتهای گوناگون تاریخی الهام و تاثیر پذیرفته است. دربارۀ شخصیت تاریخی داش آکُل، در کل، سه دسته روایت (و تحلیل) دیده میشود که دو دسته از آنها روایات اصلی و یک دسته روایتی منفرد است. باور نگارندگان این گفتار آن است که «داش آکُلِ» صادق هدایت، تلفیقی از شخصیتهای روایتهای دستۀ اوّل و دوم است یعنی اصل و بدنۀ شخصیت وی همان شخصیت روایات دستۀ اوّل (اکبرِ داییمحمد)؛ و عشق و مرگ او، برگرفته از زندگی شخصیت دوم (لوطیِ مرجان) است.