هم خوانی های ناتورالیسم صادق چوبک با دیدگاه های شوپنهاور

نویسندگان

1 دانش‌آموخته‌ کارشناسی ارشد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.

2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.

3 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران.

doi
10.22126/rp.2023.8456.1694
چکیده

هم­سویی و مشابهت رویکرد جبری ناتورالیسمِ صادق چوبک مبنی بر تسلیم­ بودن انسان مقابل نیروهای طبیعی و اجتماعی با نظریات شوپنهاور دربارۀ اراده و رنج­های انسان، مهم­ترین موضوعی است که این پژوهش ادبی در پی تبیین و آشکار کردن آن است. شوپنهاور مدّعی است قوانین جبری طبیعت در تمام صور آن، جلوه­ای کور و خودستیزانه دارد که در رفتار انسان نیز با محرّک خودخواهی پیوند می­یابد و به شکل ظلم و انقیاد بروز می­کند. او این نیروی کور را «اراده» می­نامد و شباهت میان کنش­های طبیعت و انسان را مبتنی بر این­­همانی اراده در انسان و طبیعت می­داند. به باور شوپنهاور انسان در بند محرّک­ها و فاقد اراده است و به سبب شدّت اراده­ورزی در ناکامی و رنج قرار دارد؛ اندیشه­ای که در بن­مایه­های داستانی آثار چوبک نیز سایه افکنده است. یافته‌های این پژوهش بیانگر وجود شباهت­ میان آرای شوپنهاور و مکتب ناتورالیسم و هم­سویی الگوهای ناتورالیستی در آثار برجسته­ چوبک با آرای شوپنهاور است که طبیعت و بلایای آن را می­توان نمود اسارت انسان در نیروی کور دانست و ظلم و اسارت­های اجتماعی نیز تجلّی تضاد اراده در خودش است و انسان عروسکی در کشاکش این دو جبر و در بند محّرک­هاست و پایانی جز ناکامی و مرگ ندارد.