تبیین جریان هنر اسلامی در نمایشگاههای جهانی، جشنوارههای ملی و دوسالانههای هنری
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی گروه زبانشناسی دانشگاه پیام نور
2 عضو هیئت علمی گروه پژوهش هنر، دانشکدهٔ علوم نظری و مطالعات عالی هنر، دانشگاه هنر
doi
10.22070/negareh.2021.5559.2517چکیده
رویدادهای هنری (نمایشگاهها، جشنوارهها و دوسالانهها)، زمینهای برای معرفی، مجموعهسازی و مستندسازی آثار هنر اسلامی بودهاند و نگارش تاریخ هنر اسلامی و گزینش و انتخاب موزهها را جهت دادهاند. هدف مقاله حاضر مطالعه رویدادهای هنر اسلامی و تاثیر آن بر معرفی و نمایش آثار هنر اسلامی است و این پرسش دنبال میشود که رویدادهای هنری در سه گفتمان استعمار، ملیگرایی و جهانیشدن چگونه روایتهای متفاوت از هنر اسلامی ارائه میدهند؟ به این منظور با روش مطالعه اسنادی به تحلیل مستندات و گزارشها درباره رویداهای هنر اسلامی میپردازیم و دادهها و اطلاعات را مبتنی بر «تحلیل روند» سازماندهی میکنیم تا روند برگزاری نمایشگاهها و تأثیر آن بر نمایش آثار هنر اسلامی روشن شود. یافتههای پژوهش سه جریان را در برگزاری رویدادهای هنری متمایز میکند؛ اول، در نمایشگاههای جهانی (که از نمایشگاه 1851 لندن آغاز و تا نمایشگاه هنر محمدی در سال 1910 در مونیخ تداوم یافت)، هنر اسلامی به عنوان هنر شرقی و مستعمراتی معرفی و ارائه شد و روایتی شرقشناسانه بر آن غالب گردید. دوم، در نمایشگاهها و جشنوارههای ملی (که توسط کشورهای تازه استقلالیافته و دولتهای تازه تأسیس شده پس از 1920 برگزار میشد)، هنر اسلامی به عنوان میراث فرهنگی و بخشی از دارایی و ثروت ملی به نمایش میآمد و به تدریج روایت ملیگرایانه بر هنر اسلامی غالب شد. سوم این که نمایشگاه هنر اسلامی در سال 1976 پایانی بر جریان پیشین بود و با افول ملیگرایی و برآمدن گفتمان جهانیشدن، نمایشگاههای هنر اسلامی نیز وارد مرحله تازهای شدند. این بار دوسالانههای هنر معاصر به نمایش و ارائه هنر اسلامی مدرن و معاصر پرداختند. با این حال آنچه در این رویدادها به عنوان هنر اسلامی معاصر ارائه شده، روایتی از هنر معاصر در سرزمینهای اسلامی است و بیش از آنکه معرف هنر اسلامی باشد، دربرگیرنده تجربههای هنر معاصر است که اغلب ساختارشکن و انتقادی هستند.