بررسی شیوه صحنهپردازی در ماجرای عاشقشدن خورشیدشاه در روایت سمک عیار
نویسندگان
1 استاد، زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 استاد، زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
3 دانشآموخته دکتری، زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
doi
10.22126/rp.2023.8418.1727چکیده
در روایت مکتوب، از دید روایتشناسی امروز و نگاه انتقادی خوانندهمحور، تخیلی و فردیبودن صحنهپردازی در ذهن مخاطب پدیدهای پراهمیت است. در این پژوهش صحنهپردازی در ماجرای عاشقشدن خورشیدشاه، قهرمان اصلی داستان عامة بلند سمک عیار، بررسی شده، به ترسیم دقیق و جزءبهجزء جهان روایتِ ممکنشده از مکانهای آن میپردازد. نتایج بهدست آمده نشان میدهد که راوی سمک عیار در مواردی، صحنه را برای مخاطب بهاختصار توصیف میکند؛ گاهی از تراکم و انباشت صحنة توصیفشده برای کانونیسازی آن استفاده میکند و بر جلوههای تصویری با ذکر جزئیات میافزاید تا بهگونهای صحنه را به ذهن مخاطب القا کند؛ در مواردی نیز وجودِ مکان صحنههای ناگفته را به تخیل و استنباط مخاطب واگذار میکند تا براساس قرینههای موجود در متن، در ذهن خود به بازسازی آن صحنهها در جهان روایت بپردازد؛ در برخی صحنهها نیز بهطور موازی از هر دو نوع صحنهپردازی برای معرفی چند مکان استفاده میکند. در این پارهروایت کهن، صحنهپردازی استنباطی، یکی از ارکان مهم در بسط و تکمیل گسترة جهان روایت حاصل از صحنههایی است که راوی ناگزیر به توصیف آن بوده است؛ همچنین مشاهده میشود که با بهرهگیری از تلفیق انواع صحنهپردازی و تولید نقشة جهان روایت چندمرحلهای، میتوان ابعاد روشنتر و کاملتری از فضای روایتهای بلند عامه را پیشروی مخاطب گسترد.