«وجدان خویشتن» و خطاناپذیری آن از منظر فیلسوفان مسلمان

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ دکتری حکمت متعالیه، گروه فلسفه و حکمت اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

2 استاد، گروه فلسفه و حکمت اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

doi
10.30513/ipd.2024.5217.1443
چکیده

«خودآگاهی» یکی از مصادیق علم حضوری است. دو پرسش مهم معرفت‌شناختی در مورد این مصداق وجود دارد: اول این‌که آیا ما واقعیتی به نام «من» را وجدان می‌کنیم؟ دوم این‌که آیا این وجدان، خطاناپذیر است و واقعیت «من» را آن‌گونه که هست نشان می‌دهد یا ممکن است «وجدان من» مغایر «من عینی» باشد. دو نکتۀ نوآورانۀ اساسی در پاسخ به این دو مسئله وجود دارد که در مقالۀ پیشِ‌رو مدنظر قرار گرفته است. اول این‌که فیلسوفان مسلمان برای شناخت «من» سلسله مراتب قائل‌اند، به طوری که در این سلسله، ابتدایی‌ترین و بنیادی‌ترین چیزی که دربارۀ «من» وجدان می‌شود، همانا «درک‌کنندگی خویشتن» است. این رویکرد نقش مهمی در پاسخ به منکران وجدان «من خودآگاه» دارد. دوم این‌که از نگاه ایشان، یگانه روش بحث دربارۀ بنیادی‌ترین سطح شناخت «من» (درک‌کنندگی من) همانا توصیف وجدان خویشتن به کمک عقل توصیفی است. در چهارچوب این دو نکته می‌توان گفت که اولاً وجدان «من درک‌کننده» وجود دارد و ثانیاً فیلسوف مسلمان به‌عنوان یک مبناگرای عمیق، این وجدان را به‌مثابۀ یک «واقعیت» در نظر می‌گیرد و به سبب یگانگی وجدان و واقعیت، حکم به امتناع تخلف «معرفت وجدانی به من» از «واقعیت من» می‌کند. ضمناً یگانه دانستن «معرفت وجدانی به من» و «واقعیت من» ناشی از یک اعتبار صرف نیست، بلکه متکی به محتوای «وجدان من» (درک‌کنندگی من) است.