تحلیل رمان تاریخی سه جلدی گذر از رنجها از تولستوی برپایة دیدگاه لوکاچ و آدورنو
نویسندگان
1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه شاهد، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22126/rp.2024.9612.1834چکیده
تاریخ در بستر ادبیات و هنر، گذشته از اینکه جامعه را به هدف های انسانی و فطرتجویانه سمتوسو میدهد، وظیفه دارد بازتاب رفتارهای گذشتگان برای اکنون و آینده باشد تا فطرت اجتماعی انسان را بیدار کند. این بیداری فطرت در انسان، نیازمند رسانه ای است که همجنس فطرت باشد. به همین دلیل هنر و ادبیات بستر این رخداد میشود. از دیدگاه تکوینی لوکاچ و آدورنو رسالت نویسنده بهعنوان پژوهشگر تاریخی، اجتماعی و ادبی، تأثیرگذاری بر جامعه ای است که خود او از دل آن جامعه برآمده و همراه با تأثیرها و کشف و شهودهایی است. رمان تاریخی سه جلدی گذر از رنجها یکی از مهمترین رمانهای الکسی نیکلایویج تولستوی(۱۹۴۵-۱۸۸۳) است که دامنه تاریخی آن بین سالهای (۱۹۱۹-۱۹۱۴) را در بر میگیرد. در این پژوهش سعی بر آن بوده تا این اثر بر پایه دیدگاه لوکاچ و آدورنو با توجه به پرسشها و هدف و با مراجعه به منابع کتابخانه ای و غیره به روش اسنادی- کیفی تحلیل شود. یافتههای پژوهش اذعان دارند، تولستوی همصدا با اصول فکری آدورنو و لوکاچ ادبیات را در خدمت ایدئولوژی و روشنگری قرار داده، کوشیده است در قالب هنر و ادبیات حقیقت ذهنی را به مدد شخصیتهای اثرش به عینیّت تبدیل کند.