مفهوم زمان روایی در نوشتار زنانه با نگاهی به آثار مارگاریت دوراس

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فرانسه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

doi
10.22126/rp.2022.8025.1615
چکیده

ابتدای قرن بیستم را دوران شکوفایی و ظهور نوشتار زنان دانسته­اند، حال‌آنکه نوشتار زنانه از دیرباز وجود داشت بی­آنکه هدف نویسندگانِ آن به تصویر کشیدن ویژگی­های زنانة نوشتارشان باشد؛ اما زنانِ نویسنده به‌تدریج به موضوعاتی پرداختند که کلام مردانه نادیده می­گرفت، با این هدف که تعاریف از پیش تعیین‌شده از زن و نیز ارزش­های اجتماعی را تغییر دهند. زنان در پی ابداع زبانی جدید و با تلاش برای درهم‌شکستن زبان مردانه، به دنبال رهایی خود از ممنوعیت­ها بودند. اولین قدمی که زنان نویسنده برای قطع ارتباط خود با زبان سنتی و مردانه برداشتند، ویران‌کردن جزئی بود که پایه و اساس یکپارچگیِ رمان در نظر گرفته می­شد و آن جزء «زمان» بود. در حقیقت، ادبیات و به‌ویژه رمان، به‌نوعی هنر پردازش زمان دانسته می­شوند. با تحلیل زمان است که می­توان به نتایجی در باب معنای اثر ادبی دست‌یافت. در آثار مارگریت دوراس1، نویسندة معاصر فرانسوی و در دو رمان بررسی‌شده در این پژوهش، یعنی عاشق و شیدایی لل و اشتاین، زمان، با نگاهی زنانه و به شیوه­ای نوگرایانه پردازش‌شده است. در این مقاله به شیوة توصیفی- تحلیلی به مطالعة  زمان روایی در نوشتار زنانة مارگاریت دوراس می­پردازیم و با بررسی زمان متن، زمان داستان، روابط میان آن­ها و همچنین مطالعة ترکیب زمان­های روایت، به این نتیجه می­رسیم که در نوشتار زنان، زمان بُعدی زنانه دارد که هم از ویژگی­های درونی و ادراک زنان از زمان نشأت می­گیرد و هم نتیجه تلاش زنان نویسنده برای شکستن قوانین و تعاریف سنتی از روایت است. بنابراین، در این جستار مؤلفه زمان از منظر روایت‌شناختی که از شاخه ­های مهم نقد ادبی است، مورد بررسی قرار می­گیرد.