پدیدارشناسی در ژئومورفولوژی
نویسندگان
1 دانشیار ژئومورفولوژی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران
2 مدرس ژئومورفولوژی، دانشگاه خوارزمی، تهران. ایران
3 دانشجوی دکتری ژئومورفولوژی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران
doi
10.22111/gdij.2019.4336چکیده
تغییر پارادایمها در یک حوزه دانشی سرآغاز تحوّل در ادبیات، روش، تکنیک و مؤلفههای دیگر شناختشناسی تلقّی میشود. همان طور که وقتی دیدگاه سیستمی جایگزین روشهای کلاسیک شد، تحولات عمیقی دامنگیر رشتهها و حوزههای دانشی شد. این تحولات نخست در علوم تجربی رخ داد، ولی دیری نپایید که دانشمندان علوم انسانی فرصتهای از دست رفته را با نقادی از علوم تجربی و با طرح هندسه فضایی، جبران کردند. در این میان تلاشهای دیلتای در نشان دادن مرتبه علوم انسانی و پردهبرداری از هزار رمز و راز پنهان در پدیدارشناسی، توسط هوسرل، ژنت و هایدگر راه را برای شکلگیری پارادایمی دیگر فراهم آورد و به حاکمیت بلا منازع یکصد ساله حلقه وین پایان داد. این موج به طور قطع با همه بیمهریها دامن علوم جغرافیایی را هم ترآلوده خواهد کرد. این پژوهش بر جنبههای معرفتی تأکید و با روش تحلیل متن ژنت، با نگاه پدیدارشناسی، در نوشتههای شخصیتهای علمی مانند گیلبرت ژئومورفولوژیست و هیلیر اندیشمند فضاشناس پرداخته است. هم چنین ضمن بیان چیستی پدیدارشناسی دست به نقد و نقبی در تاریخ معاصر اندیشههای نظری در ژئومورفولوژی زده است. این پژوهش سعی بر آن دارد که تفاوتهای فکری در حوزه پدیدارشناسی را با پدیدهشناسی، روشن سازد. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که:* پدیدارشناسی یک روش متّکی به تحلیل دادههای فراعینی و تبیینکننده رابطههای عمیقتری از این جهان در مقابل روشهای تجربی است.*پدیدارشناسی سعی دارد با وجوه عمیقتر و پنهان پدیدهها و نقش انسان در شناخت آنها، دایره تجربههای بشری را از مفهوم تجربه معنی شده؛ در حلقه وین گسترش دهد. این به معنی نفی و یا بیاعتباری«پوزیتیویتیسم » نیست.