تحلیل قصههای منتخب کودک براساس نظریه روایتمندی نیکولایوا
نویسندگان
1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهرکرد، شهرکرد، ایران.
doi
10.22126/rp.2022.7698.1559چکیده
یکی از شیوةهای ایجاد ساختار مدرن در قصهها و داستانهای کودکان، استفاده از نظریة روایت و ابعاد مختلف آن است. نظریة روایت در ادبیات داستانی کودک و نوجوان کارکردهای مهمّ و متفاوتی دارد. اهمیت بهکارگیری این نظریة در متون داستانی کودک، علاوه بر افزایش لذّت خوانش متن در مخاطب، به نویسندگان کمک میکند تا اثری متفاوت و تا حدودی متناسب با گروه سنی مورد نظرشان خلق کنند. هدف پژوهش حاضر نقد و تحلیل قصههای منتخب کودک (100 قصه) براساس نظریة ماریا نیکولایوا از منتقدان ادبیات کودک است. روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات بهصورت مطالعه اسناد کتابخانهای است. استفاده از ابعاد روایتمندی (شروع و پایانبندی مناسب، انتخاب کانون روایت مناسب، بازنمایی ذهنی شخصیّتها، زمانمندی و استفاده از تکنیک شکاف گویا) میتواند در خلق قصههای خلّاق و متناسب با گروه سنی کودک مؤثر و مفید باشد. نتایج پژوهش نشان داد که تعداد 30 قصه پایان باز و 70 قصه پایان بسته داشتهاند. سپیدنویسی نیز در 34 قصه، مورد توجّه نویسندگان قصهها قرار گرفته است. شروع قصهها نیز بیشتر شروعی خلّاقانه و مدرن بوده و تنها در 4 قصه شروع سنتی استفاده شده است. زاویة دید در قصههای بررسی شده بیشتر سوم شخص استفاده شده که به نظر می رسد زاویة دید تلفیقی مناسبتر بود. شخصیّت پردازی مستقیم با 85 مورد بیشترین کاربرد را داشته است؛ در حالی که امروزه نویسندگان تلاش میکنند، شخصیت اثر خود را به صورت غیر مستقیم و در قالب کنشها و رفتارها به مخاطب نشان دهد.