تقابل‌های بنیادین شخصیت‌های داستانی در منظومه جهانگیرنامه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

doi
10.22126/rp.2023.8063.1619
چکیده

جهانگیرنامه، سروده قاسم مادح، یکی از منظومه‌های حماسی بعد از شاهنامه در تاریخ ادب فارسی است که به‌ دلیل روایت‌ها و ماجراهای متنوع، دربردارندۀ لایه‌های معنایی متفاوتی است و با توجه به کنش و تقابل شخصیت‌ها، بیانگر مسائل اجتماعی، تاریخی، روان­شناسی، اساطیری و... است. این تقابل‌ها در دو سطح ژرف­ ساخت و روساخت، علت اصلی شکل‌گیری پیرنگ ماجراهای متفاوت در این منظومه حماسی است؛ به­ عبارت ­دیگر، چنین تقابل‌هایی علت شکل‌گیری چنین منظومه‌ای را بیان می‌کنند؛ به­ همین­دلیل در این مقاله به روش توصیفی- تحلیلی چنین تقابل‌های بنیادینی مورد بررسی قرار می‌گیرد تا چیستی و کارکرد آنها مشخص شود. بر‌اساس نتایج به­دست­آمده در کنار سایر تقابل‌های احتمالی، این منظومه در ژرف­ ساخت روایتگر چهار تقابل پدر و پسر، ایران و توران، اقوام بیابانگرد و اقوام یکجانشین دامدار و پهلوان و اژدهاست که در روساخت در قالب رویارویی جهانگیر و رستم، افراسیاب و کیکاووس، رستم و شبانان جمهورشاه و رستم و اژدها تجلی یافته است.