سودای شنیده‌شدن در ملّت عشق؛ گذر شخصیت‌ها از افق تک‌صدایی به جهان چندصدایی

نویسندگان

1 مدرس دانشگاه پیام نور، رشت، ایران.

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان. تهران. ایران

doi
10.22126/rp.2022.6907.1419
چکیده

شخصیت­ها با کارکرد خویش در روایت، موقعیت­های تک­صدایی یا چندصدایی را در جهان روایت­های داستانی شکل می­دهند. شکل­ گیری انواع صداها در متن، دربند موقعیت­ و بافت­های جهان زیسته و اندیشۀ آدمی است. گوناگونی صداها در موقعیت­های ایدئولوژیک رنگ می ­بازند. از سوی دیگر، دغدغه­ مندی و عصیان­های فکری، زمینه ­ساز آشکارگی چندصدایی می­ گردند. این پژوهش بر اساس رویکرد منطق مکالمه­ ای باختین و با روشی توصیفی و تحلیلی­ تفسیری به بررسی کارکرد شخصیت­های رمان ملت عشق، اثر الیف شافاک در دو بافت تک ­صدایی و چندصدایی می‌پردازد. اندیشه­هایی چون فمینیسم و نظرگاه ­های ایدئولوژیک محک مناسبی است تا رنگ چندصدایی و تک­صدایی را در کارکرد شخصیت­های رمان آشکار کند. بر این اساس شخصیت‌های بنیادین رمان ملت عشق در دو دستۀ جهان تک­ صدایی و چندصدایی کارکرد می­یابند. این شخصیت­ها شامل زنان و مردانی­اند که یا با اندیشۀ ایدئولوژیک و سلطه­گری در وادی تک‌صدایی می­ غلطند؛ یا زنان و مردانی­اند که به دغدغه­ها و اندیشه­های جهان­های متفاوت مجال آشکارگی می‌دهند. رمان ملت عشق با شگرد بینامتنیت، پیوستگی جهان کهنه و نو  و مجال‌دادن به صداهای گوناگون به‌خوبی توانسته است، افق­های متفاوتی از هستی انسانی را به مخاطب خود ارائه کند. نویسندۀ رمان در ارائۀ این افق­های متفاوت، آشکارا تحت­ تأثیر افق و هستیِ چندصداییِ جهان و اندیشۀ مولوی است.