تحلیل دیدگاه سهروردی در مسئلۀ کلیات و مواجهۀ ملاصدرا با آن

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه اسلامی، مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

doi
10.30513/ipd.2023.4172.1350
چکیده

فیلسوفان مسلمان در مسئلۀ کلی و جزئی، از دیدگاه فیلسوفان یونان باستان متأثر بوده‌اند؛ به طوری که بن‌مایۀ دیدگاه‌های ارائه‌شده در دورۀ اسلامی را می‌توان در آرای افلاطون و ارسطو مشاهده کرد. ابن سینا ـ همانند ارسطوـ نظریۀ مُثل را انکار کرده و دیدگاه افلاطون دربارۀ مسئلۀ کلی و جزئی را نپذیرفته است. سهروردی ـ بر خلاف ابن سیناـ نظریۀ مثل افلاطونی را پذیرفته است؛ اما در مسئلۀ کلی و جزئی، کلی افلاطونی را انکار کرده و در تبیین «کلی» با ارسطو و ابن سینا هم‌داستان شده است؛ به این معنا که او همانند ابن سینا، کلی را همان مفهوم ذهنی قائم به نفس دانسته است. البته شیخ اشراق در برخی جنبه‌های فرعی این مسئله با ابن سینا مخالفت کرده و نوآوری‌هایی را ارائه کرده است. این مقاله با روش تحلیلی ـ توصیفی، دیدگاه سهروردی در مسئلۀ کلی و جزئی را تبیین کرده و علت گرایش او به تبیین مشایی از «کلی» را بررسی کرده است. در این بررسیِ تحلیلی، نقدهای سهروردی به رویکرد سینوی نیز تبیین شده و تأثیر آن‌ها بر نقد ملاصدرا بر نظریۀ مشاییان نشان داده شده است. همچنین نحوۀ مواجهۀ ملاصدرا با دیدگاه سهروردی در مسئلۀ کلیات تحلیل شده است.