پیرنگ حذفی؛ محلی برای القای مفاهیم اسطورهای و تلقین ناگفتهها
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 استادیار گروه فرهنگ و زبان هایباستانی، واحد علوموتحقیقات، دانشگاهآزاداسلامی، تهران، ایران.
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اسلامشهر، دانشگاهآزاداسلامی، اسلامشهر، ایران.
doi
10.22126/rp.2021.6655.1375چکیده
کهنالگوها، عناصرِ ساختاری اسطورهسازی هستند که در روانِ ناهشیار، وجود دارند و زمینهای برای نشاندادنِ واکنشهای مشابه به محرکهای معیّناند. کهنالگو در هر متن ادبی، سبب دسترسپذیرشدنِ پندارههای ازلی بهشیوهای هنرمندانه میشود. دنیای امروز، نیازمند روایتی منسجم برای پاسخ به سؤالات بیجواب است. زبان اسطوره، با رهاکردن راوی از تنگناهای زبانی- عقیدتی، تأثیر بهسزایی در انسجام و غنای رمانهای معاصر دارد و رمان اساطیری، بستری است برای دستیابی به هویتِ انسان که در پیرنگ حذفی، نهفتهاست. مقالۀ حاضر با روش توصیفی- تحلیلی، به تحلیل و کارکرد اسطوره در چهار رمان گاوخونی، یکلیا و تنهایی او، طوبا و معنای شب و داستان جاوید میپردازد. در نتیجه، ضمن بهرهگرفتن از پیرنگ اصلی و حذفی و نشاندادن آشفتگی درونی و رفتار شخصیتها؛ از اساطیر آب و پدرکشی، هبوط، مار، خیروشر، عناصر اربعه و خرد، استفاده شدهاست. مدرسصادقی و پارسیپور، با اعتراض بر سنتها و قوانین حاکم و مدرسی و فصیح، با اساطیر باستان، کهنالگوهای مادینه را احیا کرده، جایگاه ایرانیان را یادآور شدهاند.