گذر از گفتمان کنشی به گفتمان حسی- ادراکی در گلنار و آیینه اثر رهنورد زریاب
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
2 . استادیار گروه تاریخ، دانشکدۀ هنر، دانشگاه پنسلوانیای آمریکا
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22126/rp.2021.6608.1368چکیده
پژوهش حاضر، به روش تحلیل کیفی مبتنی بر استقراء تام، مسألۀ عبور از گفتمان کنشی و برنامه مدار به گفتمان حسی- ادراکی و غیربرنامه دار را در گلنار و آیینه از رهنورد زریاب نقد و تحلیل میکند. فرض نوشته بر این است که رمانهای قبل از دهۀ هشتاد در افغانستان مبتنی بر نظام گفتمان کنشی، روایت تجویزی و تعاملی، نظام ارزشی مقولهای و ارتباط عینی میان سطوح زبانی اند؛ اما از آغاز دهۀ هشتاد به این سو این وضعیت دچار دگردیسی شده که در نتیجه، نظام گفتمان پدیداری و حسی- ادراکی، روایتهای تطبیقی و همآمیخته، نظام ارزشی وجهی و تطابقی و رابطۀ پدیداری و جسمانهای جایگزین نظامهای قبلی شده اند. رمان گلنار و آیینه که در آغاز دهۀ هشتاد منتشر شده، نمونۀ خصیصه نمای این وضعیت است. تحلیل موردی این رمان فرض نویسندگان در این مقاله را بهدرستی اثبات می کند. سه نشانه- معنای بزرگ (وحدت سوژه- ابژه، گفتمان عاشقانه و هویت موهوم سوژه- ابژه) در این رمان بر بنیاد تئوری نشانه- معناشناسی پدیدارشناختی تحلیل شده است و در نتیجه دریافتهایم که در این رمان، همانند رمانهای قبل از این دهه، معنا، حاصل تقابل نیست و ابژۀ ارزشی خارج از سوژه برای فتح وجود ندارد؛ بلکه سیر زایش و تولید معنا در آن از مجرای نظام گفتمان شوشی و حسی- ادراکی، روایت تطبیقی و هم آمیخته و نظام ارزشی وجهی شکل گرفته است. در چنین نظامی، معنا به گونۀ تصادفی و همآیی، بدون برنامۀ از قبل تعیین شده حاصل شده و حواس انسانی سوژه در تولید آن نقش برجسته دارد.