تأثیر مبنای حکمی وحدت نفس و بدن بر فتوای فقهی مالکیت نفس بر بدن
نویسندگان
1 استادیار گروه فقه و مبانی حقوق دانشگاه علوم اسلامی رضوی
2 استادیار گروه فلسفه و کلام دانشگاه علوم اسلامی رضوی
doi
10.30513/ipd.2020.1060چکیده
فتاوا مبتنی بر عناوین و موضوعاتاند. اگرچه صبغه عرفی بر موضوعات فقهی غالب است، اما راه تشخیص موضوعات متعدد است و برخی موضوعات با تکیه بر مبانی عقلی، استدلال، تحلیل، تجزیه، تجربه و رجوع به رأی متخصص متعلق فتوایند. فقیه با تکیه بر مبانی فکری خود، اندیشه و استنباط میکند و فقیه فیلسوف باید مبتنی بر مبانی خود در خداشناسی، جهانشناسی یا انسانشناسی درباره موضوعات واقعی حکم کند. بر مبنای وحدت نفس و بدن که فقهای پیرو حکمت متعالیه بدان ملتزماند، بدن، اعضا و قوای ظاهری، از شئون و مراتب حقیقت نفس به شمار میآیند، به حسب وجود با آن متحدند، بدن ظهور نفس در مرتبه طبیعی است و حکم عدم سلطنت بر نفوس بدان سرایت خواهد کرد. اکنون مسئله این است که آیا پذیرش این مبنا، در فتوای فقهی مرتبط با موضوع تأثیر خواهد داشت؟ در این مقاله با روش تحلیلی ـ مصداقی نشان داده شده که چگونه مبنای وحدت نفس و بدن در حکمت اسلامی در مسئله فقهی سلطنت نفس بر بدن و فروعات آن چون قطع، انتقال، اهداء، سلب حیات و... اثرگذار بوده، میتواند استدلالی نو برای قول به نفی سلطه بر اعضا قلمداد شود.