تأثیر ابن رشد بر حیات فلسفی غرب در آستانه رنسانس
نویسندگان
1 دانشجوی دکترا فلسفه تطبیقی دانشگاه قم
2 استادیار دانشگاه قم
3 استادیار دانشگاه قم
doi
10.30513/ipd.2021.1705.1151چکیده
در آستانه عبور از فلسفه مدرسی، با یک دوره انتقال به نام رنسانس[1] مواجه میشویم. اگرچه کمتر به این دوره تاریخی در حیات فلسفی غرب پرداخته شده است، نقش فلاسفه مسلمان به ویژه ابن سینا و ابن رشد در تفکرات فلسفیِ این دوره، نقشی مهم و تأثیرگذار بوده است. تأثیر فلاسفه مسلمان بر حیات فلسفی غرب از بستر ترجمهها و برداشتهای فلاسفه و مدرسان مدرسی صورت پذیرفته است. در نتیجه گاهی اوقات سوءبرداشتهایی صورت گرفته است. نمونهای از این سوءبرداشتها را مشخصاً میتوان در معانی حقیقت مضاعف[2] یافت. در این نوشتار با تحلیل معانی حقیقت مضاعف (تضاعف در عمل، معرفت، گفتار، نفسالامر)، به بررسی سه نفر از ابن رشدیان لاتین که تأثیر بیشتری بر فضای فکری زمان خود داشتند، میپردازیم. سپس پیامدهای ابن رشدیان لاتینی را در آستانه رنسانس بررسی خواهیم کرد. [1]. Renaissance. [2]. Double Truth.