ریختشناسی داستانهای «پادشاه گلیم گوش» و «پادشاه و هفت پسرش» بر اساس الگوی پراپ
نویسندگان
1 استادیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
2 کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه الزهرا(س)، تهران، ایران.
3 استادیار آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
doi
10.22126/rp.2021.6521.1349چکیده
قصّههای عامیانه و افسانهای هر ملّتی سرشار از رویدادهای شگفتانگیز است که با تأمّل در آنها میتوان به اندیشه و باورهایی که ریشه در خودآگاه و ناخودآگاه آدمی دارند، پی برد. شناسایی این اندیشهها و باورها، راهی برای شناخت دقیقتر آثار ادبی و فرهنگی و در نتیجه بالندگی و ماندگاری میراث زبانی، ادبی و فرهنگی یک ملّت است. یکی از دقیقترین شیوههای طبقهبندی و تجزیهوتحلیل ساختار و قالب قصّهها، الگوی ریختشناسی پراپ است. پراپ با این الگو بدین نتیجه میرسد که قصّهها باوجود تنوّع، از نوعی وحدت ساختاری برخوردارند.کتاب فرهنگ افسانههای مردم ایران توسط علیاشرف درویشیان و رضا خندان گردآوری شده است. دو داستانی که در این نوشتار بررسی میگردد؛ پادشاه گلیم گوش و پادشاه و هفت پسرش از آن مجموعه انتخاب شدهاند. پراپ با طرح و تبیین ساختار روایی قصّههای پریان، بر این باور است که قصّهها در عین تنوّع، از منظر تنوع شخصیّتهای قهرمانی و عملکردشان دارای وحدت اند. بر این اساس، این مقاله ساختار روایی داستانهای مذکور را بر اساس رویکرد ریختشناسی پراپ بررسی مینماید تا ساختار افسانههای عامیانۀ ایرانی را در مؤلّفههای خویشکاری، شخصیّتها و صفات آنان، حرکتها و انگیزش با رویکردی تطبیقی- تحلیلی آشکار کند. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهد که ساختار داستانها، بیستودو خویشکاری را در بنمایة خود جای میدهند. حرکتهای داستانها مستقیماً به دنبال یکدیگر میآیند. داستان پادشاه گلیمگوش شش حرکت و داستان پادشاه و هفت پسرش از سه حرکت ساختار مییابند. بنابراین داستانهای مذکور از نظر سیر داستان، شخصیّتها و اعمالشان با الگوی بررسی و تحلیل پراپ مطابقت دارند.