هم نوایی شبانۀ ارکستر چوب ها : از همنوایی حسها تا همنوایی مکانها
نویسندگان
1 دانشآموخته رشته زبان و ادبیات فرانسه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فرانسه، دانشکده زبانهای خارجی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22126/rp.2021.6512.1347چکیده
نقد جغرافیایی با محوریّت موضوع مکان، یکی از مفاهیم بنیادین و تأثیرگذار در ادبیّات است، بررسی مکان در آثار ادبی به ویژه در دوران پستمدرن اهمّیت بیشتری یافته است؛ چراکه نه تنها ادبیّات در بازنمایی فضا نقش بهسزایی دارد؛ بلکه حضور جغرافیا در رویکردهایی مانند نقد مضمونی و پسااستعماری نیز گسترده شده است. در این نوع نقد رابطۀ بین تخیّل و واقعیّت مدنظر است و تجربۀ «من» نویسنده با مقولۀ مکان پیوند میخورد، پس به نگاه نویسنده به یک مکان خاص توجّه بیشتری میشود. بهعبارتی دیگر توصیف مکانهای واقعی مهم نیست؛ بلکه این تخیّل نویسنده است که جغرافیای اثر را میسازد. همچنین این رویکرد با نقد مضمونی نیز مرتبط است. از مضمون جابجایی در زمان و مکان، از دیرباز در ادبیّات، استقبال ویژه ای میشده است، شخصیّتها در جستوجوی هویّت ازدسترفتۀ خود هستند پس سفر را آغاز میکنند تا با جابجایی در فضا و همچنین زمان به شناخت خویشتن برسند. رضا قاسمی که یکی از نویسندگان معاصر ایرانی و ساکن فرانسه است، در رمان همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها به همین موضوع پرداخته است. در مقاله حاضر، با پردازش توصیفی- تحلیلی داستان و با تکیه بر آرای برتران وستفال، در گسترۀ نقد جغرافیایی؛ در این رمان تصویری زنده و پویا از شهر پاریس و تهران برای مخاطب فعّال به نمایش گذاشته شده؛ زیرا جابجایی مکانی و زمانی در این داستان خطّی نیست و نویسنده این کار را با منطق خاصّ خود و بدون آشفتگی انجام میدهد؛ ولی لازم است تا خواننده این کلاف سردرگم را سامان بخشد تا به جهان بازنماییشدۀ راوی برسد.