روایت شناسی هفت خوان اسفندیار بر اساس نظریۀ ژرار ژنت
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران
2 کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه سمنان، ایران
doi
10.22126/rp.2021.5764.1259چکیده
روایت، توصیف رویدادهای یک داستان به اشکال مختلف (شعر، قصه و...) است و روایت شناسی دانشی است که شیوه های روایت و ساختار آن را تحلیل و بررسی می کند. ژرار ژنت بهعنوان یک محقق و یکی از نظریه پردازان مؤثر در علم روایت شناسی اسلوب های جامعی از تحلیل روایت ارائه میدهد. با توجه به عناصر روایی ژرار ژنت در این پژوهش سعی بر آن است که داستان هفت خوان اسفندیار براساس این عناصر بررسی شود تا ساختار و سازوکار آن و فنونی که فردوسی در این اثر خود بهکار گرفته است مشخص شود. تحقیقات و بررسی های صورت گرفته نشان میدهد که در داستان هفت خوان اسفندیار از بین مؤلفه ها و عناصر روایی ژنت، مؤلفۀ نظم (گذشتهنگری، آیندهنگری و زمانپریشی) کاربرد کمی داشته است و فقط نمونههایی از گذشتهنگری و آیندهنگری در آن به چشم میخورد، مؤلفۀ بسامد در طول داستان به وفور یافت می شود و مؤلفه های دیگر (تداوم، وجه و لحن) نیز فقط در بخشهایی از داستان بهکار گرفته شدهاست. بنابراین میتوان چنین استنباط کرد که در هفت خوان، فردوسی توانسته است با خلق اثری یکدست و با بهره گیری از شیوه های ساختاری روایت، بیشترین تأثیر را در ذهن و روان مخاطب داشته باشد.