استعاره‌های شناختی: اساس فانتزی در افسانه‌های کودکانه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیّات فارسی، واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

3 استادیار زبان و ادبیّات فارسی، واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

doi
10.22126/rp.2021.5704.1254
چکیده

فانتزی تخیلی ­ترین گونۀ داستان است. در فانتزی نویسندگان با عبور از جهان واقع، جهانی ثانوی با قواعد نو خلق می­کنند که سرشار از حوادث شگفت­انگیز و موجودات خارق­ العاده است. صمد بهرنگی ازجملۀ نویسندگان حوزۀ ادبیّات کودک و نوجوان است که با استفاده از فانتزی، دنیای بزرگ­سالی را با دنیای کودکی پیوند داده است. او با تکیه بر این شیوه، مفاهیمی از مسائل اجتماعی و فرهنگی و ایدئولوژیکی را برای مخاطب نوآموز خود به­صورت ملموس­تر بیان می­کند. در این میان استعاره­های شناختی، نقش مهمی در اینکه کودکان برخی مفاهیم و مضامین پیچیده و انتزاعی را بهتر درک کنند، برعهده می­گیرند. مسئلۀ اصلی نوشتار پیش رو، بررسی فانتزی و بهره­گیری آن از استعاره­های شناختی در داستان­های صمد بهرنگی بوده تا نشان دهد که او چگونه با استفاده از ابزارهای فانتزی و پیوند آن با استعاره ­های شناختی به تحلیل تجربیات زیستی و اجتماعی برای مخاطب کم­تجربۀ کودک و نوجوان پرداخته است؛ در پژوهش حاضر که به شیوۀ توصیفی و تحلیل محتوای قیاسی انجام یافت نتایج ذیل به­دست آمد: استعاره­های مفهومی در داستان­های فانتزی بهرنگی جمع­گرایی و تناسب با شرایط و اعتقاد وی را به خواننده القا می­کند. در مبحث استعاره­های مفهومی تصویری بسامد طرح­ واره­ های حجمی و حرکتی در قالب الفاظ با طرح شاهد مثال­ هایی بیان شد و طرح­وارۀ قدرتی مربوط به نوع تفکّر و موانع ستیزی بهرنگی و رسیدن به اهداف مورد نظر وی در داستان­ها است. استعاره‌های ساختاری در داستان­های بهرنگی، مقام نخست را دارند. بسامد استعاره ­های جهتی در داستان­های فانتزی و واقعی بهرنگی یکسان است.