خوانش جامعهشناختی رمان شکر تلخ با تلفیق نظریه «ماتریالیسم تاریخی» کارل مارکس و «خود کنشگر» هربرت بلومر
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم اجتماعی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22126/rp.2021.5653.1247چکیده
از دیدگاه جامعه شناسی برای شناخت انسان باید به روابط متقابلش با موقعیت های زیستی اجتماعی- اقتصادی توجّه کرد. نظریه «ماتریالیسم تاریخی» مارکس به معنای درک تحولات جوامع بشری بر مبنای شرایط مادی در همه دورههای تاریخی بشر است. با استفاده از این نظریه میتوان چگونگی تحولات جامعه بشری را درگذر تاریخ واکاوی کرد. همچنین نظریه «خود کنشگر» هربرت بلومر ساختار «خود»، تحول و کنشگری انسان را در موقعیتهای عینی زندگی مطالعه میکند. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و با گردآوری دادههای اسنادی – کتابخانه ای انجام میشودتا براساس تلفیق این نظریه ها هویت، تحول و کنش شخصیتهای رمان شکر تلخ اثر جعفر شهریباف را در بستر مادی تاریخ تحلیل کند. با کاربست نظریه «ماتریالیسم تاریخی» مارکس و «خودکنشگر» بلومر در تحلیل رمان شکر تلخ میتوان گفت که با تضعیف نیروهای تولیدی، ساختارهای فرهنگی و اقتصادی در ساحت روساخت دگرگون میشوند و نظام معنایی نیز تغییر مییابد. با گسست رابطه میان نیروهای تولیدی و روابط تولیدی شخصیتهای رمان در دو نسل با دو هویت و شیوه کنشی متفاوت در تقابل یکدیگر نمود مییابند. در نسل جدید نیز دو نوع خود در تضاد هم نمود مییابد که یک دسته وفاداران به سنتهای نسل گذشته هستند و دسته دیگر اعتنایی به معیارهای ارزشی نسل قبل ندارند.