بازتاب عشق و سیر تحول آن در داستان‌های سیمین دانشور

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکدة ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه شهرکرد، شهرکرد، ایران

doi
10.22126/rp.2020.4709.1186
چکیده

دانشور، ازجمله نویسندگانی است که هم خود دربارۀ عشق سخن گفته و هم به دیدگاه­های سنّتی و مدرن مربوط به عشق در جامعۀ ایرانی، شکل داستانی بخشیده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی موضوع عشق و سیر تحوّل آن، در داستان­های این نویسنده، برمبنای روش توصیفی - تحلیلی است. چیستی عشق، کارکردهای آن، سیر تحوّل و انواع عشق، عشق جسمانی، اجتماعی، عرفانی و عشق آمیزه­ای، ازجمله مسائل بررسی­شده در نوشتار پیش رو هستند. نتایج پژوهش نشان می­دهند دانشور، ابتدا متأثّر از نگرش­های مدرن، عشق را ازجمله نیروهای غریزی لذّت­بخش می­داند؛ امّا درادامه، با تأثیرپذیری از نگرش­های سنّتی، موضوع عشق، حالتی قدسی و فرازمینی در داستان­هایش می­یابد که انسان­ها را با خداوند، طبیعت و انسان­های دیگر پیوند می­دهد. درآغاز دانشور، بیشتر از جلوه­های عشق زمینی، مانند عشق جسمانی و اجتماعی سخن می­گوید که هرکدام از آن­ها، موجب ساخته­شدن زندگی فردی، خانوادگی و درنهایت اجتماعِ انسانی درمحدودۀ جغرافیایی مشخّص می­شود؛ امّا درادامه، موضوع عشق عرفانی و انتقادها و نگرش­های مختلفِ دربارۀ آن را نیز مطرح می­کند و درنهایت، برخلاف نگرش­های فلسفی و عرفانی­ای که عشق زمینی را پلی برای رسیدن به عشق عرفانی می­دانند، در نگرش دانشور، عشق، حالتی آمیزه­ای و ترکیبی از تمام انواع آن را می­یابد که ازنظر وی، زندگی به این نوع عشق ختم خواهد شد. این پیوند بین عشق آمیزه­ای و زندگی، نشان از نگرش مثبت نویسنده به پایان زندگی دارد و اینکه این­نوع عشق، پاسخی به پرسشِ چگونه زیستن انسان در دورۀ مدرن است.