خوانش لاکانی رشد روانی سوژه در مجموعه‌داستان آبی ماورای بحار مندنی‌‌پور

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی، مدرّس مرکز آموزش عالی استهبان

2 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.22126/rp.2020.3235.1114
چکیده

از آنجایی که نظریۀ روانکاوی لاکان به عنوان یکی از گونه‌های تفسیر و هم نظریه‌‌ای در باب زبان، هویت و سوژه در زمینۀ مطالعات ادبی تأثیر بسزایی داشته‌است؛ این جستار بر آن است تا داستان‌‌های کوتاه آبی ماورای بحار مندنی‌‌پور را به عنوان یکی از متن‌های باز و قابل تأویل از منظر این نقد تحلیل و بررسی کند. نتایج نشان می‌دهد در تاریک‌ترین بخش‌های روان قهرمان‌های داستان‌های مندنی­پور، اُبژه‌های کوچک دیگر جایگزین ایماژ مادر می‌شوند تا بلکه درد و رنج این انشقاق ولو موقتاً قدری تسکین یابد؛ امّا این جابه‌جایی‌ها، زخم ناشی از آن انشقاق را مرهم نخواهند کرد؛ بنابراین جستجوی سوژه برای یافتن، در نهایت با شکست و افسردگی قرین می‌شود و از این‌رو تمامی داستان‌ها با حزن و یأس پایان می‌یابند. این یأس و نومیدی، محصول آگاهی قهرمان داستان‌ها به این نکته است که ارزش‌های حاکم بر نظام نمادین (در یک جامعۀ مترقّی و مدرن) پوچ و بـا فقـدان همراه است؛ بنابراین آن‌ها را دچار ضایعة حیث واقع می‌کند. ایشان عمیقأ خواستار بازگشت به مرحلۀ نخستین هستند و همان اتّحاد دوباره را خواستارند و برای عملی‌کردن آن به اُبژه‌های کوچک دیگری روی می‌آورند که در تمامی موارد ناکام می‌مانند؛ بنابراین در این داستان‌ها این ایدۀ لاکان که سـوژه هـیچ‌گـاه نمی‌تواند به آن اتّحاد پیشین دست پیدا کند، محقّق شده‌است. کلیدواژه­ها: لاکان، سوژه، امر خیالی، امر نمادین، امر واقع، آبی ماورای بحار و مندنی‌‌پور.