بررسی تطبیقی مؤلّفههای داستان «گوتیک» در نقاب مرگ سرخ آلنپو و عزاداران بیَل ساعدی
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیّات تطبیقی، دانشکدة ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر، کرمان، ایران
2 استادیار زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر، کرمان، ایران
doi
10.22126/rp.2020.4923.1203چکیده
ادبیّات داستانی «گوتیک»، گونهای از داستاننویسی است که بر مبنای هنر معماری و مجسّمهسازی گوتیک در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی و دوران پیشرمانتیسم به وجود آمد. این ژانر ادبی بر مسائل روحی و احساسی انسان، آیینهای مذهبی، حیوانات افسانهای، فضاسازی وحشتانگیز و اوجگیرنده و جنبههای هراس و اضطراب ذهن آدمی استوار است. این شیوه در داستاننویسی ایرانی، کموبیش مورد استفادۀ برخی نویسندگان همچون «غلامحسین ساعدی» قرار گرفتهاست. وی بر جنبههای روانی انسان و عمق احساسات آدمی تأکید دارد. از این منظر میتوانیم به دنبال ریشههای ادبیّات گوتیک غربی، در داستانهای مدرن وی باشیم. در پژوهش حاضر، به روش توصیفی – تحلیلی و بر اساس مؤلّفهها و عناصری که در شیوۀ نوشتاری داستان گوتیک «نقاب مرگ سرخ» نوشتة ادگار آلنپو به کار گرفته شدهاست، به بررسی این مؤلّفهها و عناصر در مجموعهداستان عزاداران بیَل نوشتۀ ساعدی پرداخته و این نتیجه حاصل شدهاست که ساعدی اغلب مؤلّفههای موجود در داستان «نقاب مرگ سرخ» را اعم از «مرگ» بهعنوان مضمون اصلی و دیگر عوامل، همچون: «بیگانه»، «تاریکی»، «صدا» و «خون» بهعنوان عوامل تقویتکنندۀ «گوتیک»، در ایجاد فضایی رعبآور و هراسانگیز، به شیوهای متفاوت و خلّاقانه بهکار بردهاست.