تأثیر یادگیری تجربی مبتنی بر فناوری، بر تفکر انتقادی و درک مطلب زبان آموزان

نویسندگان

1 گروه زبان‌های خارجی، واحد یزد، دانشگاه آزاد اسلامی، یزد، ایران

2 گروه زبان‌های خارجی، واحد میبد، دانشگاه آزاد اسلامی، میبد، ایران

3 گروه زبان‌های خارجی، واحد کرمان، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمان، ایران

doi
10.22061/tej.2023.9773.2898
چکیده

پیشینه و اهداف: در جهانی که به لحاظ فناوری به‌سرعت در حال تکامل است، توسعه فردی به‌طور فزاینده‌ای، مورد توجه قرار گرفته است. این امر به نوبه خود، سیستم‌های آموزشی مسئول را واداشته تا آموزش مهارت‌های زندگی در قرن بیست و یکم، به ویژه یادگیری مهارت تفکر انتقادی از طریق تجربه و فناوری را، در برنامه‌های درسی خود نیز بگنجانند. ممکن است، بین آن‌چه دانش‌آموزان در مدرسه یاد می‌گیرند و آن‌چه که در واقعیت، برای رویارویی و مشارکت در موقعیت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی زندگی تجربه می‌کنند، تفاوت‌هایی وجود داشته باشد. این امر، بخش‌‌های مختلف آموزشی را تحت فشار قرار داده است، تا به بهبود و گسترش فرایندهای آموزشی خود به‌صورت خلاقانه و مبتکرانه، بپردازند و از این طریق، به دانش‌آموزان در کسب تجربه و توسعه مهارت‌‌های زندگی مورد نیاز، کمک کنند. به‌منظور آماده کردن دانش‌آموزان برای ایفای نقش فعال و سازنده در زندگی شخصی و اجتماعی، نظام آموزشی باید با کمک روش‌های مختلف و براساس نظریه‌های متفاوت آموزشی، تمرکز خود را از صرفاً محتوا و رشد تحصیلی، به رشد فردی و غیرتحصیلی، تغییر دهد. یکی از این نظریه‌ها، نظریه یادگیری تجربی کلب (1984Kolb, ) است. همان‌طور که از اسم نظریه مشخص است، یادگیری از طریق انجام دادن، صورت می‌گیرد که شامل فعالیت‌های دانش‌آموزان و تقویت مهارت‌های زبانی خود در داخل و خارج از کلاس است. برای مدیریت این امر، معلمان به‌عنوان راهنمایان باور و عمل، باید فرهنگ خلاقیت، حل مسأله و تعامل و مشارکت در کلاس را با فرآیندهای ذهنی مانند مفهوم‌سازی، به‌کارگیری، تجزیه و تحلیل، ترکیب، و یا ارزیابی اطلاعات جمع‌آوری شده از طریق مشاهده، تجربه، تأمل و استدلال را، به‌طور واضح و ماهرانه، ترویج و پرورش دهند. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تأثیر یادگیری تجربی مبتنی بر فناوری بر درک مطلب و تفکر انتقادی زبان‌آموزان دختر 10 ساله، در یکی از مدارس ابتدایی شهر کرمان می‌باشد.روش‌ها‌: پژوهش حاضر، یک تحقیق شبه آزمایشی با به‌کارگیری طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون و با اختصاص دادن دو گروه کنترل و آزمایش بوده و از روش نمونه‌گیری در دسترس، با مشارکت 60 دانش‌آموز(هر گروه شامل 30 دانش‌آموز) به شیوه تصادفی در طول 4 ماه  )هشتاد جلسه به مدت 75 دقیقه) انجام شده است. در ابتدای تحقیق، برای حصول اطمینان از عدم مداخله هرگونه متغیر تعدیل‌گر، و در معرض نبودن فراگیران به فرآیندهایی غیر از روند یادگیری تجربی زبان، از دانش‌آموزان و والدین آن‌ها، خواسته شد تا زبان‌آموزان در معرض عوامل تأثیرگذار و مداخله‌گر در روند تحقیق، اعم از کلاس‌های متفرقه، خواندن متون متفاوت و استفاده از فناوری‌های مختلف نباشند. در طول این مدت، شرکت‌کنندگان گروه آزمایش در معرض یادگیری تجربی مبتنی بر فناوری و گروه کنترل، در معرض یادگیری تجربی به روش سنتی قرار گرفتند. متغیر مستقل در این پژوهش، یادگیری از طریق تجربه برگرفته از تئوری (1984Kolb, ) و متغیرهای وابسته، تفکر انتقادی بر اساس طبقه‌بندی بلوم )1956(Bloom,  و درک مطلب فراگیران زبان انگلیسی است.یافته‌ها: نتایج حاصل از آزمون شاپیرو- ویلک (Shapiro-Wilk Test)  نشان می‌دهد که برابری واریانس‌ها برقرار بوده و در نتیجه نرمال بودن توزیع داده‌ها، تأیید شد. با توجه به یافته‌های به‌دست آمده از آزمون همگنی واریانس‌ها، پیش‌فرض همگنی واریانس‌ها نیز، مورد تأیید قرار گرفت. نتایج تحلیل کوواریانس، نشان می‌دهد بین نمرات پس‌آزمون درک مطلب در گروه آزمایش فناوری- محور با گروه کنترل مبتنی بر روش سنتی تفاوت معنی‌داری وجود دارد. بنابراین، یادگیری تجربی مبتنی بر فناوری تأثیر قابل ‌ملاحظه‌ای بر بهبود درک مطلب فراگیران داشت (۰۱/۰ > P)، زیرا مجذور اتای جزئی که برابر است با (81/۰ = ۲ جزئی) بیانگر تأثیر چشمگیر تجربه بر مبنای فناوری است. علاوه بر آن، تفاوت معناداری میان میانگین نمرات گروه آزمایش فناوری- محور و گروه کنترل مبتنی بر روش سنتی در ارتباط با پس‌آزمون تفکر انتقادی وجود دارد. اگرچه، هر دو گروه در سطح تفکر انتقادی پیشرفت داشتند؛ اما تلفیق روش یادگیری تجربی با فناوری، تأثیر قابل‌ ملاحظه‌تری بر بهبود تفکر انتقادی فراگیران در گروه آزمایش داشت (۰۱/۰ > P). مجذور اتای جزئی برابر با  (90/۰ = ۲ جزئی) بیانگر تأثیر قابل توجه است.نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق حاضر، اهمیت تلفیق فناوری با روش یادگیری از طریق تجربه را در آموزش و یادگیری زبان، مورد توجه قرار می‌دهد. براساس مباحث مطرح شده، اگرچه روش یادگیری تجربی در ارتقا درک مطلب و تفکر انتقادی دانش‌آموزان مؤثر است؛ اما ترکیب کلاس‌ها با فناوری از طریق سیستم‌های مدیریت یادگیری، فرصت‌‌ها را برای افزایش مؤثرتر درک مطلب، ایجاد تفکر انتقادی و پیشرفت فردی دانش‌آموزان فراهم می‌سازد. امید است، پژوهش حاضر، نقش اثربخشی در شناسایی عوامل مؤثر آموزشی مبتنی بر تجربه و فناوری ایفا کند.